معجون عشق و غرور درمورد دختری هست که قصد ازدواج نداره ولی

معجون عشق و غرور درمورد دختری هست که قصد ازدواج نداره ولی با یک دیدارعاشق میشه و وقتی که کسی عاشق میشه دیگه نمیتونه از عشق فرار کنه دختر قصه ما هم مغروره هم لجباز با این رفتاراش یه سری اتفاقات تلخو شیرین تو سن نوجوانی براش پیش میادچشمامو نیمه باز کردم دیدم گوشیم صدا میده فکر کردم الارم ساعته ولی نه این که
پیشنهاد ما
رمان عشق چرکین | M.lika کاربر انجمن نودهشتیا
رمان کور سویِ عشق | sarajaberi کاربر انجمن نودهشتیا
اهنگ الارم نبود گوشیو برداشتم دیدیم بله دوباره این گیر داره
همش مزاحمه بد موقه زنگ میزنه رد تماس کردمو دوباره خوابیدم تا چشمامو
بستم دیدم نه این ول کن نیست ای خدا بمیری ایدا همش بدموقع میزنگی بعد
سه بار رد تماس کردن دیدم ول کن نیست گوشیو ور داشتم
_هان چته بمیری مگه نمی فهمی هی رد تماس میدم نمی خوام جوابتو بدم صد
دانلود رمان معجون عشق و غرور
دفعه گفتم وقتی رد تماس میدم بیخیال شو اه سیریش هان چته حالا که موفق شدی بنال دیگه
– اول سلام دوم دوست دارم بزنگم سوم توتا سر ظهر میخوابی به من چه اصن
خوب بیدارت کردم چهارم بگو معذرت میخوام
_برو بمیر بابا برا چی معذرت خواهی کنم اصن چی کار داری زود بگو خوابم میاد
_هانیه خانوم حالا که اینجوری شد خبر به اون خوشیو بهت نمی گم تا بمیری _بیا سر ظهر ناز کشیدن برو بابا بای
_حتی اگه خبر خوش در باره ی کنکور باشه چی ؟
_چی کنکور بگو بگو ترو خدا بگو راس میگی ایدا ؟
_(با حالت خنده) نمیگم بای
_الو الو الو ای بمیری ایدا وایسا حالیت میکنم
..هی زنگ میزدم رد تماس میداد بمیری ایدا منو اذیت میکنی
منم مجبور شدم از راه اس ام اس ازش معذرت خواهی کردم بعد چند بار
التماس کردن اس داد با یه ادرس و یه ساعت گفت بیا تا بهت بگم می دونستم
داشت اذیت میکرد ولی چی کار کنم مجبورم باهاش بسازم تا موقعی که بفهمم
کنکورم چی شده اخه یادم نبود امروز جواب کنکورارو میدن باشه ای گفتمو پا شدم
رفتم پایین دیدم مامانم داره ناهار درست میکنه انگار نفهمید من اومدم یه فکری به سرم زد
_سسلاااممم بر مامان خودم
دانلود رمان معجون عشق و غرور
_ای کوفتو سلام دختر ترسیدم عه چه طرز سلام کردنه اروم
تربابات دیشب دیر اومد خوابیده عه تو درست بشو نیستی
_با نیش باز گفتم: ببهشید مامان نه درست نمی شم
رفتم پیش مامانمو یه ب*و*سش کردمو رفتم طرف گاز
وای ما مان عاشقتممممم همون طور که میپریدم بالا گفتم
_ فسی داریم فسی هورااا
_عه مگه نمی گم اروم بابات خوابه فسی چیه فسنجون برو دستو صورتتو بشور بیا ناهار



https://98iia.com/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%85%d8%b9%d8%ac%d9%88%d9%86-%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d9%88-%d8%ba%d8%b1%d9%88%d8%b1-%d9%86%d9%88%d8%af%d9%87%d8%b4%d8%aa%db%8c%d8%a7/
دیدگاه ها (۱)

نام داستان: پـدرنویسنده: پریساژائر: اجتماعی، عاشقانهمقدمه:صد...

رمان مثل قهوه تلخ تلخ نودهشتیانویسنده: lord of fearژانر: اجت...

فصل اولتمام بدنم درد می کرد. درد از نوک پاهایم به ستون فقرات...

بنام دارنده ی هستینام کتاب سر اغاز یک انتهانام نویسنده زینب ...

عشق و نفرت پارت 9وای فقط اهنگ ویدیو🫠_____________________مدر...

عشق رمانتیک من❤😎پارت ۶۴هانیل: دستتو بکشجونگ هی: چی میشه مثل ...

شب تولدم پارت 22ویو ات: از رو تخت بلند شدم و رفتم داخل حموم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط