پاییز عزم رفتن دارد

پاییز عزم رفتن دارد...
میشنوے صداے سرد زمستان را؟؟؟
زمستان، این پیرمردِ خسته و رنجور در راه است...
می آید تا به بهانه سرمایش، با آغوشهایِ گرم، جبران کنیم کمبود عاطفه اهالی این دیار را...
می آید تا با نگاه هاے گرم، جبران کنیم سردے رفتار این اهالی رو...
می آید که خوشبختی را جار بزنیم با دو فنجان چاے گرم و دو نگاهِ گرم و دو دِلِ گِره خورده به هم...!
چاے را دَم کن
که زمستان در راه است...
دیدگاه ها (۲)

همه غم‌هاے جهان هیچاثر می‌ نکند در مناز بس که به دیدار عزیزت...

مجنون رابه محکمه ی عدل بردند ...گفتند:تــــــوبه ڪن...گفت: خ...

امشب که در هواے تو پَر می زند دلماے مهربانِ من!!!تو کجاییو م...

حالا که خوب می شناسمت ؛چقدر عمیق تر از همیشه دوستت دارم ،چقد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط