مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو

مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو
یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو

گفتم ای بخت بخفتیدی و خورشید دمید
گفت با این همه از سابقه نومید مشو

گر روی پاک و مجرد چو مسیحا به فلک
از چراغ تو به خورشید رسد صد پرتو

تکیه بر اختر شب دزد مکن کاین عیار
تاج کاووس ببرد و کمر کیخسرو

گوشوار زر و لعل ار چه گران دارد گوش
دور خوبی گذران است نصیحت بشنو

چشم بد دور ز خال تو که در عرصه حسن
بیدقی راند که برد از مه و خورشید گرو

آسمان گو مفروش این عظمت کاندر عشق
خرمن مه به جوی خوشه پروین به دو جو

آتش زهد و ریا خرمن دین خواهد سوخت
حافظ این خرقه پشمینه بینداز و برو

#حافظ
دیدگاه ها (۴)

اینجا، دنیایِ مجازی‌ستتویِ دنیایِ مجازی، تنها حقیقت‌هاس که د...

مشکل داشتن کجایش ایراد دارد؟تنها کسانی مشکل ندارندکه در گورس...

روحت شاد با اين چند جمله طلايیبا این وضع موجود که در چشم به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط