[پارت 5] [من عاشق یک شرور شدم]

[پارت 5] [من عاشق یک شرور شدم]

وسطای فیلم بود که قعطش کردم، پوففف حوصلم سر رفته
سر این پسره کرم ریزی کنم؟ چیکار کنمممم

همینطور که داشتم فکر میکردم که چیکار کنم، با تکون خوردن شانه ام از فکر و خیال پریدم، همون پسرس

من: چیه؟

دیدم که بستنی یخی آبی دوقلو ای که در دستش بود رو دو نصف کرد و به سمتم گرفت، گونه هاش تقریبا صورتی شده بود، بیخیال یه بستنی یخی دادن که خجالت نداره

پسره: بگیر بخور..

من: نه مرسی

پسره:ناز نکن بگیر بخور...

از خجالتش خندم گرفت، به هر حال بستنی یخی رو از دستش گرفتم، دیدم شروع کرد به گاز زدن و خوردن بستنی

بستنی رو طبق عادتم و جوری که همیشه میخوردم لیس زدم، گوشه چشمم به پسره خورد بهم زل زده بود و... بیشتر سرخ شده؟ چرا؟

در همین فکر بودم که یهو یادم اومد دارم چجوری بستنی رو میخورم، گونه های خودمم قرمز شد

من (با اعصبانیت و داد🤣):ای منحرفه بدبخت!!

پسره: ب-بمنچه خودت مثل ادم بستنیت رو نمیخوری..

من: خفه شو، چه ربطی داره! من نمیتونم بستنی رو همونجوری که همیشه میخورم بخورم؟!

پسره: ....

پسره دیگه چیزی نگفت و فقط به بستنی خوردنش ادامه داد، من هم اینبار دیگه بستنی رو گاز میگرفتم و میخوردم
°°°°°°°°°°°°°°°
پارت جدید در حلقتان😂
چطوره؟
دیدگاه ها (۴)

[پارت 6] [من عاشق یک شرور شدم]وقتی بستنی تموم شد چوبش رو داخ...

دیروز تولدم بودهیچ کس یادش نبود👩🏻‍🦲این به کنارخودمم یادم نبو...

عالیحاومدم ته موهامو شرابی کنمولی تر زدیم یادمون رفت اول موه...

....دقیقا

رمان عشق من واقعیه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط