لجباز_عاشق☆》
لجباز_عاشق☆》
#part_2
تهیونگ به پسرک نزدیک شد و با خونسردی تمام گفت
_ تو کی هستی بچه(سرد)
جنگکوک با این حرف رئیس کیم چشمام گشاد شد
+ یعنی توعه عو*ضی نمیدونی من کیم(داد)
_ نه تا الان اینجا ندیدمت الانم مثل بچه ادم بگو کی هستی
کوک از شدت عصبانیت خواست به تهیونگ حمله کنه که بادیگارد ها از کتف گرفتنش
جنگکوک دستاش بسته بود و نمی تونست تهیونگ رو بزنه
پس تف کرد توی صورت تهیونگ
تهیونگ با این حرکت پسرک عصبی شد و یه سیلی محکم به پسرک زد
جوری محکم بود که پسرک به چارچوب در برخرد کرد
_ معلوم هست چه غلطی میکنی(داد)
+ عو*ضی خودتو به اون راه نزن تقصیر خودت بود همش اگه توی عو*ضی رو نمیدیدن الان پیش من بودن(داد/گریه)
(نکته: گریه جنگکوک بخواطر سیلی تهیونگ نبود)
_ این عو*ضی رو ببیرین به عمارتم تا بهش بگم باید با کی دست حرف بزنه
معلوم نیست چه مرگشه(سرد)
همه بادیگارد ها:چشم
بادیگارد ها جنگکوک رو بردن توی ماشین و به سمت عمارت حرکت کردن
تهیونگ با راننده شخصی خودش به سمت عمارت حرکت کرد
بعد از چند مین رسیدن
ویو عمارت "
زیرزمین"
جنگکوک روی زمین پرت شده بود
تهیونگ روی پاهای خودش نشست و مو های کوک رو گرفت و سرشو بالا اورد
_ این برای بار دوم یا بهتره بگم برای بار اخر ازت میپرسم تو کی هستی و چرا امدی به شرکت من
جنگکوک با لب های خشک شده و صورت یکم خونی گفت
+ من...من ..بچه همونی هستم که ازش پول ...میخوای(درد)
_ واضح بگو من از خیلیا پول میخوام
+ لعنتی مارو دربه در کردی الان یادت نیست من کیم
تهیونگ مو های پسرک رو کشید که جنگکوک گفت
+ منم..من ...جئون جنگکوک ..بابام ازت پول گرفت و گفت بهت برمیگردونه
تهیونگ مو های پسرک رو ول کرد و با یه دست مال دست ها شو پاک کرد
_ اگه از همون اول این دهن گشادتو باز میکردی و اینو میگفتی الان وعضت این نبود بچه خیلی لجبازی
+ من بچه نیستم(اخم)
_ ..................
ادامه دارد...............
#part_2
تهیونگ به پسرک نزدیک شد و با خونسردی تمام گفت
_ تو کی هستی بچه(سرد)
جنگکوک با این حرف رئیس کیم چشمام گشاد شد
+ یعنی توعه عو*ضی نمیدونی من کیم(داد)
_ نه تا الان اینجا ندیدمت الانم مثل بچه ادم بگو کی هستی
کوک از شدت عصبانیت خواست به تهیونگ حمله کنه که بادیگارد ها از کتف گرفتنش
جنگکوک دستاش بسته بود و نمی تونست تهیونگ رو بزنه
پس تف کرد توی صورت تهیونگ
تهیونگ با این حرکت پسرک عصبی شد و یه سیلی محکم به پسرک زد
جوری محکم بود که پسرک به چارچوب در برخرد کرد
_ معلوم هست چه غلطی میکنی(داد)
+ عو*ضی خودتو به اون راه نزن تقصیر خودت بود همش اگه توی عو*ضی رو نمیدیدن الان پیش من بودن(داد/گریه)
(نکته: گریه جنگکوک بخواطر سیلی تهیونگ نبود)
_ این عو*ضی رو ببیرین به عمارتم تا بهش بگم باید با کی دست حرف بزنه
معلوم نیست چه مرگشه(سرد)
همه بادیگارد ها:چشم
بادیگارد ها جنگکوک رو بردن توی ماشین و به سمت عمارت حرکت کردن
تهیونگ با راننده شخصی خودش به سمت عمارت حرکت کرد
بعد از چند مین رسیدن
ویو عمارت "
زیرزمین"
جنگکوک روی زمین پرت شده بود
تهیونگ روی پاهای خودش نشست و مو های کوک رو گرفت و سرشو بالا اورد
_ این برای بار دوم یا بهتره بگم برای بار اخر ازت میپرسم تو کی هستی و چرا امدی به شرکت من
جنگکوک با لب های خشک شده و صورت یکم خونی گفت
+ من...من ..بچه همونی هستم که ازش پول ...میخوای(درد)
_ واضح بگو من از خیلیا پول میخوام
+ لعنتی مارو دربه در کردی الان یادت نیست من کیم
تهیونگ مو های پسرک رو کشید که جنگکوک گفت
+ منم..من ...جئون جنگکوک ..بابام ازت پول گرفت و گفت بهت برمیگردونه
تهیونگ مو های پسرک رو ول کرد و با یه دست مال دست ها شو پاک کرد
_ اگه از همون اول این دهن گشادتو باز میکردی و اینو میگفتی الان وعضت این نبود بچه خیلی لجبازی
+ من بچه نیستم(اخم)
_ ..................
ادامه دارد...............
- ۲۱۰
- ۱۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط