بر چشم من تجلی مستانه کرد و رفت،

بر چشم من تجلی مستانه کرد و رفت،

مدهوش آن تجلی مستانه ام هنوز !
دیدگاه ها (۱)

چون که دل خلوت یار است و نهانخانۀ عشق،صحبت از میکده و کعبه و...

گرچه دانم که وصالِ تو خیالی است محال،باز سر تا قدم ام غرق تم...

شد خزان گلشنِ آشنایی، بازم آتش بجان زد جدایی!!

در مسیر درک، فهم و بصیرت، رنج ما فریضۀ ماست!

گل شقایق

تو نماینده نور خداوند،تجلی روح خداوند درزمینی نه نوکر و رعیت...

یاد آن جلوه ی مستانه کی از دل برود؟این نه موجی است که ازخاطر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط