ادامه پارت ۵

ادامه پارت ۵
تهیونگ: خب فکر کنم هنوز منو نمیشناسی و
خانوم مین هم بهت نگفته درسته؟
دوبار سرم رو به نشانه ی باشه بالا و پایین کردم که گفت:
تهیونگ: من کیم تهیونگم ۲۹ سالمه و رییس شرکتم و خب مافیام ..
ا/ت:مافیا؟
تهیونگ: هوم ..نه تنها من بلکه همه اونایی که دیدی مافیان !
پشمام کاملا ریخته بود .
تهیونگ: تعجب نکن .من اونی هستم که پرونده ات رو امضا کرد فکر کنم اینو دیگه میدونی .پس به صورت قانونی من باباتم و بقیه هم جای داداش و عمو هات .
"ویو تهیونگ "
وقتی داشتم حرف میزدم قشنگ داشت به حرفام گوش میداد .با صورت کیوت و چشما ی که با دقت داشتن به من نگاه میکرد خنده ام گرفت ..سرم رو برگردونم و آروم خندیدم .با حالت جدی به سمتش برگشتم و گفتم:
تهیونگ:...از فردا به یه مدرسه دیگه میری ..به دستیارم میگم برات مدرسه ات رو جور کنه .
با تعجب برگشت سمتم و گفت:
ا/ت:آقای کیم ،من نمیخوام مدرسه ام رو عوض کنم .
خیلی جدی به سمتش برگشتم وگفتم:
تهیونگ: رو حرف من نباید حرف بزنی ..کوچولو !
از ترس چشمای کشیدش یه لحظه لرزید .سری تکون داد و دوباره به بیرون خیره شد .
به خونه رسیدم و از ماشین پیدا شدیم .
ادامه دارد
دیدگاه ها (۰)

هـ؋ـت وارث🍷Part6به دختر یه نگاهی انداختم .با چشمای کشید اش ب...

هـ؋ـت وارث🍷Part7که اون زن به سمتم برگشت و بهم خیره شد و گفت:...

هـ؋ـت وارث🍷Part5اومد سمتم وبا خوشحال بهم نگاه میکرد رو به رو...

هـ؋ـت وارث🍷Part4تمام مدت تهیونگ با خونسردی تمام به حرفامون گ...

خون اشام پنهان ۶

پارت۸: عمو های من مافیان

پارت ۱۰

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط