کاش چتر مهربانی را به رویم وا کنی

کاش چتر مهربانی را به رویم وا کنی
در مسیر خاطراتت باز مرا پیدا کنی

تاب ماندن چون ندارم ساعتی با من بمان
این دل مجنون زده را با دلت شیدا کنی

زهربرسر می کشم ازدوری رویت مدام
با نگاهت نیمه شب را دم به دم بلوا کنی

درد چشم از روی شیدایی گرانتر می شود
جان دهم در خاک کویت مردنم حاشاکنی

زخمها دارد دلم از حرف ناگفته زیاد
یا بیایی بر مزارم یا مرا رسوا کنی

شاعر باران زده بین خاطراتش زرد شد
چون غریب است نازنینا در دلش غوغا کنی
دیدگاه ها (۱)

کاش چتر مهربانی را به رویم وا کنیدر مسیر خاطراتت باز مرا پید...

کپی ممنوع

کپی ممنوع

«عندما تکَون بجـانبی لا احتاج ای شـی اخـر»وقتی که کنارمی به ...

*وای از موی بلندِ تو، وَ آن روسریتوای از چشمِ صمیمانۀ خاکستر...

سخت تــرین                 کارِ دنـــیا     دوست نداشتن توسـ...

ادمی که همش تورو میخندونه جذابتر از آدمیه که همش میگه دوستت ...

اسمش را هر چہ میخواهی بڪَذار خودخواهیحســــــادت و حتی تعصّب...

*بر سر خاک دوستان، پا نه و دیده برگشارو نفسی بخود فرو، یک نف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط