پارت یک :
پارت یک :
تهیونگ و اعضا به رستوران رفته بودن و نامجون یک پیک تو دست گرفته و با دوبار ضربه زدن با قاشق بر لیوان ،نظر بقیه رو به خودش جلب کرد...
نامجون با خوشحال گفت :《از اینکه تونستیم مثل قبل دور هم جمع بشیم خوشحالم ،پس به سلامتیه خودمون این سوجوها رو میخوریم.》
تهیونگ کمی ناراحت به نظر میرسید، سرش رو پایین گرفته بود و هیچ حرفی با بقیه نمیزد ...
کوک دستش را بر روی شانه تهیونگ گذاشت و گفت :《دلیلت چیه برای نگرانی ؟همه که الان پیش همیم ...》
تهیونگ به آرامی دست کوک رو از شانه هاش کنار زد و گفت :《من دیگه خسته شدم !!!از همه اتفاقاتی که برامون افتاد ،از آدمها ،از کارم ،از زندگیم و مهم تر از همه از خودم خستم .》
جیهوپ که داشت سوجو برای خودش میریخت ،کمی لیوانشو تکون داد و گفت :《همیشه در دل نا امیدی ،امید واری نهفته است. 》
تهیونگ آروم گفت :《امید مثل تو برای آرمیااا؟》
جیهوپ بلند خندید و گفت :《امید ،مثل نور تو دل تاریکی .》
شوگا کمی نگران شد ولی با لحن طعنه آمیزی شروع به حرف زدن کرد :《تهیونگ شی ،یه وقت افسرده مفسورده نشی !!!》
بقیه اعضا خندیدند ...
ناگهان دختری وارد رستوران شد....
تهیونگ و اعضا به رستوران رفته بودن و نامجون یک پیک تو دست گرفته و با دوبار ضربه زدن با قاشق بر لیوان ،نظر بقیه رو به خودش جلب کرد...
نامجون با خوشحال گفت :《از اینکه تونستیم مثل قبل دور هم جمع بشیم خوشحالم ،پس به سلامتیه خودمون این سوجوها رو میخوریم.》
تهیونگ کمی ناراحت به نظر میرسید، سرش رو پایین گرفته بود و هیچ حرفی با بقیه نمیزد ...
کوک دستش را بر روی شانه تهیونگ گذاشت و گفت :《دلیلت چیه برای نگرانی ؟همه که الان پیش همیم ...》
تهیونگ به آرامی دست کوک رو از شانه هاش کنار زد و گفت :《من دیگه خسته شدم !!!از همه اتفاقاتی که برامون افتاد ،از آدمها ،از کارم ،از زندگیم و مهم تر از همه از خودم خستم .》
جیهوپ که داشت سوجو برای خودش میریخت ،کمی لیوانشو تکون داد و گفت :《همیشه در دل نا امیدی ،امید واری نهفته است. 》
تهیونگ آروم گفت :《امید مثل تو برای آرمیااا؟》
جیهوپ بلند خندید و گفت :《امید ،مثل نور تو دل تاریکی .》
شوگا کمی نگران شد ولی با لحن طعنه آمیزی شروع به حرف زدن کرد :《تهیونگ شی ،یه وقت افسرده مفسورده نشی !!!》
بقیه اعضا خندیدند ...
ناگهان دختری وارد رستوران شد....
- ۱.۴k
- ۱۰ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط