عشق جاودان
عشق جاودان
پارت ۱۰۴
آیومی هم خوابید. حوصله ام سر رفته بود ، آروم سوییچ کمپر رو از جیب دازای برداشتم و رفتم و مانگام رو آوردم. تقریبا یک ساعتی گذشت که یهو صدای جیغ بچه بلند شد.
دازای و آیومی با ترس از خواب بیدار شدن.
آیومی بچه رو بغل کرد و منم بلند شدم رفتم پیش دازای. دازای هنوز گیج بود
آیومی: ببخشید ولی میشه پشت تون رو بکنید بهم یا از اتاق برین بیرون، میخوام به بچه شیر بدم
چویا: باشه
پشتمون رو کردیم به آیومی.
ویو دازای
هنوز خیلی خسته بودم ، دراز کشیدم و بعد دست چویا رو گرفتم و افتاد توی بغلم.
چویا: هی چیکار میکنی
دازای: هیس توهم بخواب
چویا: ولی تخت کوچکه
دازای: توهم کوچولویی ، راحت توی بغلم جا شدی پس نگران نباش
چویا آروم گرفت و بعد از چند دقیقه خوابید ، چویا رو بیشتر توی بغلم جا دادم و بعدش خوابیدم
ویو چویا
از خواب بیدار شدم هنوزم توی بغل دازای بودم . سفت منو گرفته بود . نمیدونستم چجوری از بغلش بیام بیرون که بیدار نشه . داشتم همینطور آروم از بغلش میومدم بیرون که بیدار شد.
چویا: بیدار شدی ، ببخشید
دازای: اشکال نداره ، به اندازه کافی خوابیدم
آیومی: بیدار شدین
دازای: آره ، چقدر خوابیدیم؟
آیومی: دوساعتی میشه
چویا: اوه، خیلی خوابیدیم
آیومی: به هرحال خسته بودین
چویا: اوهوم
دازای: من میرم پیش سایا حتما خسته شده.
چویا: باشه برو
دازای رفت و منم دوباره همونجا پیش آیومی موندم
پارت ۱۰۴
آیومی هم خوابید. حوصله ام سر رفته بود ، آروم سوییچ کمپر رو از جیب دازای برداشتم و رفتم و مانگام رو آوردم. تقریبا یک ساعتی گذشت که یهو صدای جیغ بچه بلند شد.
دازای و آیومی با ترس از خواب بیدار شدن.
آیومی بچه رو بغل کرد و منم بلند شدم رفتم پیش دازای. دازای هنوز گیج بود
آیومی: ببخشید ولی میشه پشت تون رو بکنید بهم یا از اتاق برین بیرون، میخوام به بچه شیر بدم
چویا: باشه
پشتمون رو کردیم به آیومی.
ویو دازای
هنوز خیلی خسته بودم ، دراز کشیدم و بعد دست چویا رو گرفتم و افتاد توی بغلم.
چویا: هی چیکار میکنی
دازای: هیس توهم بخواب
چویا: ولی تخت کوچکه
دازای: توهم کوچولویی ، راحت توی بغلم جا شدی پس نگران نباش
چویا آروم گرفت و بعد از چند دقیقه خوابید ، چویا رو بیشتر توی بغلم جا دادم و بعدش خوابیدم
ویو چویا
از خواب بیدار شدم هنوزم توی بغل دازای بودم . سفت منو گرفته بود . نمیدونستم چجوری از بغلش بیام بیرون که بیدار نشه . داشتم همینطور آروم از بغلش میومدم بیرون که بیدار شد.
چویا: بیدار شدی ، ببخشید
دازای: اشکال نداره ، به اندازه کافی خوابیدم
آیومی: بیدار شدین
دازای: آره ، چقدر خوابیدیم؟
آیومی: دوساعتی میشه
چویا: اوه، خیلی خوابیدیم
آیومی: به هرحال خسته بودین
چویا: اوهوم
دازای: من میرم پیش سایا حتما خسته شده.
چویا: باشه برو
دازای رفت و منم دوباره همونجا پیش آیومی موندم
- ۲.۱k
- ۲۳ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط