بچہ کہ بودم یہ عروسکـ دآشتم عآشقش بودمـ همیشہ بآهآم بود {

بچہ کہ بودم یہ عروسکـ دآشتم عآشقش بودمـ همیشہ بآهآم بود {🎈 }
یہ روز تو خیآبون عروسکمـ عَز دستم افتآد خَم شدم کہ عروسکمـ رو عَ روۍ زمین بردآرمـ{🖖 🏽 }
یہ دختر بچہ دیگہ اونو بردآشت بوسش کرد و بہش گفت مآمآنت موآظبت نبود {👩 ‍👧 }
چرآ تو رو اندآخت زمین {👽 }
من میخآستم عروسکمو ازش بگیرمـ ولۍ بہم ندآد{👾 }
مآمآنآمون وقتۍ این صحنہ رو دیدن تصمیم گرفتن بقیہ رآه رو بآ هم بآشیم {🕊 }
تآ شآید اون دخترع عروسکمو برگردونہ{🌹 }
١ سآعت تو خیآبون گشتیمـ ولۍ عروسکمـُ بہم ندآد {☃ ️}
عآخرش مآدر اون دخترع گفتـ میشہ پول این عروسکـ رو بگیرید و عروسکـ رو بہ دخترع من بدینـ {🙌 🏾 }
مآمآنم منو بوسید و گفت نہ خآنوم دخترمـ عروسکش رو هدیہ داد بہ دخترع شمآ {✨ }
ولۍ اونآ هیچوقت نفہمیدن من بہ عروسکم وآبستہ بودمـ {💍 }
من فقط حوآسم نبود عروسکم عَز دستم افتآد و بہ جآۍ خودم یکۍ دیگہ بلندش کرد {🙎 🏻 }
مرآقب عروسکآتون بآشین {😑 }
دیدگاه ها (۱)

دوست داشتن"ها متفاوتند:●یک:یه جور "دوست داشتن" هست، خیلی دوس...

😳 😳 😳

- من یِہ دخترِع لوسمـ کِہ🙎 🏻 - با کوچکترینـ حرفِع اطرافیانمـ...

قووول☺ 😊 😊

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط