قصدِ رفتن کردی...؟

قصدِ رفتن کردی...؟
قبول!
میخواهی نباشی...؟
قبول!
چمدانت را بردار و پُر کن...
من هم کمکت میکنم؛
پر کن از خاطراتمان،
از دوست داشتنم،
از تمامِ حواسم که جمعِ حواس پرتی هایِ شیرینَت بود!
از روزهایی که وجودم را لازم داشتی و با
تمامِ وجودکنارَت بودم
راستی؛
آدمهایی که به حالِ خودَت رهایت کردند را هم جا بده،
تکیه گاهَت شدم تا خستگی ات را در کنی
دستت راگرفتم تا دوباره بلند شوی...
پُر کن کوله بارَت را از تمامِ اینها،
و برو!
برودنیا را زیر و رو کن...
یک به یک امتحان کن،
تمامِ آدمهایی که احساس میکنی،
میتوانند جایِ خالی ام را برایت پُر کنند!
حواست جمعِ کوله پشتی ات باشد،
که دیگر کسی نیست به این راحتی ها برایت پُر کند
سفرَت بخیر جانم
دیدگاه ها (۱)

مینویســـــــم نامـــــــه وروزی از اینجا میروم با خــــــیا...

اے ڪاش ...!!!خیــابانے رابراے روز مبادا ؛نگہ داشتہ بودم!چہ م...

نمـــــــــی آیی؟؟؟نیـــــــــا!!امـــــــا...تورو به جون عز...

لعـنت ب موبـایل… لعـنت ب اس ام اس ..لعنـت ب انتـرنـت…. .مـن ...

از دوباره

پارت ۲۷خاطرات کاکاشی، بخش اول:یک زندگی عادی، چی بهتر از این؟...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط