8

8
منم رفتم سر کلاس
نشستم سر میزم
بعد از کلاس زنگ تموم شد از مدرسه رفتم بیرون
جیمین :کجا
ا ت:خونه اگه بزاری
جیمین :من میرسونمت
ا ت :خودم میتونم برم
جیمین :ا ت من اوردمت منم میبرمت
ا ت:الان نمیخوام برم خونه
جیمین :کجا میری
ا ت:میرم کتابخونه
جیمین :اوکی بریم
ا ت:بریم؟
جیمین :اره سوارشو
سوارماشین شدم
رفتیم کتابخونه
یه کتاب برداشتم نشستم خوندم
جیمین مثل بچه‌ها هی اینو برمیداشت هی به اون دست میزد اخرشم خسته شد اومد پیشم نشست
چندمین بعد سرشو گذاشت روی شونم
جیمین :عصر کار داریا ت:اره
جیمین :چکار
ا ت:با ته هیون قرار دارم
دیگه چیزی نگفت
چندمین بعد
نگاش کردم خوابیده بود
گوشیمو چک کردم ته هیون پیام داده بود
(چت ته هیون و ا ت)
(ته هیون:ا ت کجایی)
(ا ت:اومدم کتابخونه)
(ته هیون :منتظرم باش اومدم)
(اتمام چت)
ا ت:میخواد بیاد اینجا
اروم جوری که جیمین بیدار نشی سرشو گذاشتم روی صندلی
رفتم کتابمو بزارم سرجاش
که ته هیون دیدم
اومد سمتم و کوبوندم توی قفسه های کتابخونه
ته هیون :اه ا ت
سرشو کرد توی گردنم
ته هیون:اهههه ددی بهت نیاز داره
ا ت:ته هیون چکار میکنی دیونه شدی
سرشو اورد بالا توی چشمام زول زد
دیدگاه ها (۸)

سلام خوبینبچه‌ها خوب من قبل از اینکه فیک بد بوی رو شروع کنم ...

9ته هیون :اره خیلی وقته دیوونه توم ا ت:ته هیون به خودت بیا ت...

پارت 7ا ت:ببخشید دیر کردم ترافیک بودتعظيم کردمچانهو :میدونم ...

پارت 6جیمین :اونقدرام علاقه ندارم با تو سرکله بزنم.... (نفس ...

شوهر اتفاقی

"سرنوشت "فصل ۲ P,8...ا/ت : حیحی .... شما ها لباس نمیخاین ؟؟....

عشق زیبای من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط