کـــاش یکی بود غم بیــن خنده هاتو می فهمید...

کـــاش یکی بود غم بیــن خنده هاتو می فهمید...
کــاش یـکی بـود وقتی میگفت من کنــارتم می تونستی بهش تکیــه کنی....
کــاش یکـی بود همه جوره باهات بود هیچوقت ترس از دست دادنشــو نداشتی....
کـــاش یکــی بود کـه دلتــو نمیشکـــوند و حتی اگه اینکارو میکرد بعدش از دلت در می اورد...
کــاش یـکی بود وقتی حالــت بد بود تنهات نمیزاشت وپیشه بقیـه نـمی رفت...
کـاش یکـی بود فقط ادای خوب بودنو در نمی اورد...
کــاش یکـــی بود که واســش مهـم بودی...
دیدگاه ها (۱)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②_بخش سوم_توی راه‌پله دستی روی ش...

پارت ۴۱ — چیزی که باقی مانده بودقصر آن شب بیش از همیشه ساکت ...

🦢 پارت شانزدهم | اولین نقشهصبح روز بعد، دوست‌دختر جنگکوک زود...

از دشمنان تا عاشقان

🖤 پارت ۶ | «جلسه‌ای که نباید اتفاق می‌افتاد»ماشین در سکوت شب...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۹۴خشمش فروکش کرد و ل...

### Start Again (33)سه روز دیگه هم گذشت.و اوضاع نه‌تنها بهتر...

---نه از فراق، که از نزدیکی می‌سوزم. از آن لحظه‌ای که چشمانت...

رمان انتقام ازدواج کامل

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۲۹ سانیار مامان با تعجب و بابا با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط