جیمین با گریه میاد پیش یونگی

*جیمین با گریه میاد پیش یونگی*

یونگی : ( با آرامش ) باز چی شده ؟
جیمین : من رژیمم نمیتونم چیزی بخورم تا فردا شب ، باید ۴ کیلو کم کنم 😭
یونگی : خب ! این گریه دارع ، نخور !
جیمین : ....خب دارم از گشنگی میمیرم میفهمی ولی نمیتونم لب به غذا بزنم ، وزنم میره بالا
*یونگی بلند شد رف*
جیمین : کجا میری هیونگ ؟
یونگی : دارم میرم ۴ تا کیک بگیرم هوس کیک کردم :)
*جیمین با گریه خودشو کوبوند به دیوار*





جیمین: یونگیااااااا
یونگی: هانننننن
نامجون؛: چه خبرتونه صداتونو گزاشتین رو سرتون... جین از تخت اوفتاد پایین
جین: دهنتون سرویسسسسسس... منو از خواب ناز بیدار کردین یه روز خواستم بیشتر بخوابمااااا
تهیونگ: شما دوتا که بیشتر داد میزنین. ـمرد عضله ایه من ترسید
جیمین: یونگی میخواستم بگم بریم بیرون
همه به غیر از یونگی اوفتادن دنبال جیمین
نامجین. تهکوک: گوسالههه میمردی آروم تر بگی
جیمین(الفرار) یونگییییی اینا منو میکشنننن
یونگی: الان از گربه تبدیل میشم به مرد عنکبوتی نجاتت میدم(ریلکس)
جیمین: یونگییییی جان جدت کمک
یونگی: جان جدمو قسم نخور میخواستی داد نزنی.. الان به خاطر پیشنهاد بیرون رفتن میام میزنمت... من میخوام بخوابم..
جیمین: چند نفر به یه نفر
جیهوپ: جیمیناااااا فرشته نجاتت داره میاددددد
یونگی: منم اومدمممممم دستت بهش نخورههههه(درحال دویدن
جیهوپ و یونگی: الان میام نجاتت میدم
(صحنه آهسته)
جیهوپ: جــــــــــــــیــــــــــــــــمـــــــــــــیـــــــــــــــنــــــــــــا
یونگی: دــــســــــــــتـــــــت بــــهـــش نــــــخوــــره جــــــــیــــــــهـــــــــوپ
جیمین: آقا استاپ ایت
همه می ایستن
جیمین: چرا همون اول اینکار رو نکردم... پهلوم درد اومد از بس دویدم.. ایششش آقا یونگی تو اگه مرد بودی همون اول میومدی.. جیهوپا بریم بیرون؟
جیهوپ: بریم...
یونگی: گوه نخورین گمشین تو اتاقتونم جیمین تو هم حاضر شو بریم
جیمین: برو به خوابت برس... بریم

و اینگونه شد که یونمین با هم دعوا اوفتادن
و جیهوپی که دو ساعت داشت جیمین رو راصی میکرد تا با یونگی آشتی کنه
جیمین: نه آشتی نمیکنم
جیهوپ که عصبانی شد میزنه پس کله جیمین
جیهوپ: عهههه بشه دیگه.. عه هی بهش رو دادم اصلا به کتفم ( از جاش بلند میشه و میره) به من چه اشتی کردی کردی نکردی به درک عه
جیمین: جیهوپااااا باشه آشتی میکنم
خونه
جیمین: یونگی.. آشتی کن

اعضا پشت در

نامجین: چه قهر تو قهری شدا
تهیونگ: مگه یونگی آشتی میکنه؟
جونگکوک:(درگوش تهیونگ)
تهیونگ: الان بهش پیام میدم
چت جیمین و تهیونگ
تهیونگ: جیمینا... سکسی بازی در آر باهات آشتی کنه
جیمین: خفه شو.. چرا به ذهن خودم نرسید گم شو ایششش
تهیونگ: بیا و خوبی کن
جیمین: مرسی وه بیا منو بخور
و آشتی کردن
دیدگاه ها (۱۳)

But as you took my heart ....... :) I am glad to have panah@...

#my_charming_bullypart³³بیخیالش شدم سرمو به سر هانا گذاشتم و...

تهیون: توی این خونه بی صحاب مونده یه آب پیدا نمیشه جونگکوک: ...

این داستان دعوای یونمین سر لاس زنی جیمین با چا اوون وو و دیو...

فیک : اما من عاشقتم! پارت ۲ ویو بنده بعد از شام جیمین و کوک ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط