سناریو✿
سناریو✿
موضوع: وقتی ازت عصبانیین بات سیلی میزنن تو عضو هشتمی
نامجون: " بعد از اینکه سیلی زد یه لحظه به خودش اومد و متوجه کارش شد"
ات:...هق.. خیلی بدی..
"باگریه به سمت اتاقش رفت"
"نامجون دنبالش رفت و سریع دختر رو گرفت و بغلش کرد"
نامجون: ببخشید ... معذرت میخوام..
✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿
جین: ات.. خ..خوبی؟
"دختر چیزی نگفت"
جین: ات.. ببخشید.. از قصد نبود..
ات:... مهم نیست..
جین: مهمه.. ببخشید
" و جای سیلی رو بوسید"
✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿
شوگا: ات من ...
ات: هق.. ساکت شو.. من باهات قهرم ...
شوگا: نه نه ببخشید معذرت میخوام
" سریع دختر رو بغل کرد"
✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿
جیهوپ: ات.. من نمیخواستم..
ات: .. فعلا که زدی( با داد)
جیهوپ: معذرت میخوام.. حواسم پرت شد..
"دختر رو بغل کرد"
✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿
جیمین: ات.. من..
ات: هق.. خیلی.. خیلی بدی
جیمین: نه نه.. لطفا اینو نگو.. خواهش میکنم...
ات: چیبگم ها؟ میخوای ازت معذرت خواهی کنم؟
جیمین: ات.. قسم میخورم حواسم نبود
" دختر رو بغل کرد"
✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿
ات:.. پس که اینطور آقای کیم..
تهیونگ: ات.. من اعصابم خورد شد نمیخواستم بزنمت
ات: ولم کن.. دیگه نمیخوام باهات حرف بزنم
تهیونگ: نه.. خواهش میکنم ات..
" محکم و سریع دختر رو بغل کرد"
✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿
جونگکوک: " بعد از اینکه بات سیلی زد، خیلی ناراحت شد و سریع بغلت کرد"
ات: ولم کن.. اییی
جونگکوک: ات متاسفم.. ببخشید.
ات: ولم کننمیخوام
جونگکوک: ات.. عصبی شدم، حواسم نبود ببخشید..
ات: هق..
جونگکوک: نه گریه نکن بخاطر من
" و گونه دختر رو بوسید"
the end
موضوع درخواستی بگید
موضوع: وقتی ازت عصبانیین بات سیلی میزنن تو عضو هشتمی
نامجون: " بعد از اینکه سیلی زد یه لحظه به خودش اومد و متوجه کارش شد"
ات:...هق.. خیلی بدی..
"باگریه به سمت اتاقش رفت"
"نامجون دنبالش رفت و سریع دختر رو گرفت و بغلش کرد"
نامجون: ببخشید ... معذرت میخوام..
✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿
جین: ات.. خ..خوبی؟
"دختر چیزی نگفت"
جین: ات.. ببخشید.. از قصد نبود..
ات:... مهم نیست..
جین: مهمه.. ببخشید
" و جای سیلی رو بوسید"
✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿
شوگا: ات من ...
ات: هق.. ساکت شو.. من باهات قهرم ...
شوگا: نه نه ببخشید معذرت میخوام
" سریع دختر رو بغل کرد"
✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿
جیهوپ: ات.. من نمیخواستم..
ات: .. فعلا که زدی( با داد)
جیهوپ: معذرت میخوام.. حواسم پرت شد..
"دختر رو بغل کرد"
✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿
جیمین: ات.. من..
ات: هق.. خیلی.. خیلی بدی
جیمین: نه نه.. لطفا اینو نگو.. خواهش میکنم...
ات: چیبگم ها؟ میخوای ازت معذرت خواهی کنم؟
جیمین: ات.. قسم میخورم حواسم نبود
" دختر رو بغل کرد"
✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿
ات:.. پس که اینطور آقای کیم..
تهیونگ: ات.. من اعصابم خورد شد نمیخواستم بزنمت
ات: ولم کن.. دیگه نمیخوام باهات حرف بزنم
تهیونگ: نه.. خواهش میکنم ات..
" محکم و سریع دختر رو بغل کرد"
✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿
جونگکوک: " بعد از اینکه بات سیلی زد، خیلی ناراحت شد و سریع بغلت کرد"
ات: ولم کن.. اییی
جونگکوک: ات متاسفم.. ببخشید.
ات: ولم کننمیخوام
جونگکوک: ات.. عصبی شدم، حواسم نبود ببخشید..
ات: هق..
جونگکوک: نه گریه نکن بخاطر من
" و گونه دختر رو بوسید"
the end
موضوع درخواستی بگید
- ۱۰۱.۲k
- ۰۸ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط