📚برشی از کتاب

📚برشی از کتاب

با هم قدم می‌زدیم، دست در دست، ساکت، غرق در دنیاهای خودمان، هرکس غرق در دنیاهای خود، دست در دست فراموش شده.
این طور است که تا حالا دوام آورده‌ام. و امروز عصر هم باز نتیجه می‌دهد، در آغوشم هستم، من خود را در آغوش گرفته‌ام، نه چندان با لطافت، اما وفادار، وفادار...

📕اثر:# متن هایی برای هیچ
✍🏻نویسنده:#ساموئل_بکت

📘
دیدگاه ها (۰)

### 🖤 پشت نیمکت آخرپارت ۶: مردی که جونگوک رو می‌شناختسکوت سن...

007-آلما ویسکی - پارت ۴۰

رمان: #رقص_در_میان_اتش پارت دوم: سایه‌ی تهدید و نگاه‌های مرم...

P : 26

P26۵بار از پله ها بالا و پایین رفته بود تا یه ایده خوب برای ...

Part:2🕸لوسا مثل یک کَنه به یونگی چسبیده بود هرگاه او از خانه...

........//برده ی زیبا//.......

#برشی_از_یک_کتاب 📚 یا #باهم قدم میزدیم. دست در دست. #ساکت. غ...

#برشی_از_یک_کتاب 📚 یا #باهم قدم میزدیم. دست در دست. #ساکت. غ...

📚برشی از کتاب ما خودمان را با افرادی مقایسه می کنیم که به هی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط