یا صادق آل محمد

یا صادق آل محمد


معلی بن خنیس تعریف می‌کند:
در یک شب بارانی امام صادق علیه السلام را دیدم که از خانه بیرون آمد و به سمت ظله بنی ساعده حرکت کرد.

امام متوجه من نشد و من ایشان را تعقیب کردم.
مقداری که جلوتر رفتیم دیدم چیزی از دست امام روی زمین افتاد.
خودم را به امام رساندم و سلام کردم.
امام فرمود : معلی
گفتم: جانم آقا جان، فدایتان شوم.
فرمود: روی زمین بگرد و هرچه پیدا کردی به من بده!

قرص های نان بود که روی زمین ریخته شده بود.
آنها را یکی یکی جمع کردم و به ایشان دادم و امام آنها را درون سبدی قرار داد.

❇ پس از جمع شدن نان ها، امام سبد را روی دوش گرفت و به من اجازه ی کمک کردن نداد!
اخدمت امام بودم تا به ظله بنی ساعده رسیدیم.
عده ای از افراد بی بضاعت را دیدم که در آنجا خوابیده بودند.

امام، آرام بالای سر هر نفر می‌رفت و زیر لباس او، یک یا دو قرص نان قرار می‌داد.

وقتی کار حضرت تمام شد، در راه برگشت خدمت حضرت عرض کردم : آقاجان این مردم را می‌شناختید؟!
می‌دانید که آنها شیعیان شما نبودند؟!

حضرت فرمودند : بله، می‌دانم.
اگر از شیعیان ما بودند که خورشت غذایشان را هم می‌دادم.

بحارالانوار/جلد47/صفحه20/حدیث 17



راستی من و شما که شیعه ی جعفری هستیم برخوردمون با غیر شیعیان چطوره؟
مثل امام صادق یا ...!
دیدگاه ها (۱)

السلام علی المهدی ارواحنالهم فدا

السلام علیک یابن امیرالمؤمنین علیه السلام

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت دوم :ھ) - نفی تداوم امامت، ...

🔥 لعن دشمنان اهلبیت از زبان مبارک‌ امام‌ رضا علیه‌السلام🔴 ام...

_خلقت نوری اهل بیت علیهم السلام و قدرت نور امام زمان عجل الل...

💠 حضرت آیت الله العظمی امام صادق صدیق صلوات الله علیه :برای ...

خسف | قصه بیست و هشتم: امام صادق (ع) (بخش پایانی)

🌷عالم ربانی،صاحب نفس ملکوتی و عارف الهی،حضرت علامه جوادی آمل...

انتخاب آدمها بین صف حق و باطل ....

خسف | قصه سی ام: امام کاظم (ع) (بخش اول)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط