(سایه های خونی)
(سایه های خونی)
part ۶/
***
بافت گرم تنم، تو بالکن، موهای گوجه ای بسته، پتو مسافرتی و دورم پیچوندم.
_دفترچه خاطرات قدیمی. یک گل رز قرمز خشک، یادمه از طرف جکسون بود.
لبخندی بخشنده ای روی لبم امتداد گرفت.
یاد اون روزا افتادم، جکسون همش میخواست با من بازیکنه و میرا همیشه حسودی میکرد.
یک بار میرا تو انباری در را رو من قفل کرد، تا فقط جکسون با اون بازی کنه. تک خنده ای کردم.
یاد حرفش افتادم.
(بی شرف،با اون نگاه مکش مرگش) زمزمه کردم.
این چه حرفی بود زد؟
حس منفی بهم میده.
با وزش باد سردی، دفترچه ورق خورد.
آرزوی آینده.
امروز جکسون ازم خواستگاری کرد،باشاخه گل رز قرمز زانو زد.
گونه هام سرخ شدو چیزی نگفتم و فرار کردم.
اون همیشه مراقبمه،دلم میخواد همیشه کنارم باشه و ازم مراقبت کنه.
چشام سکه شد،خیره بودم.هااا... من نوشتم؟چرا چیزی یادم نیست!
***
میرا:قبل ورزش باید بریم، رو تردمیل.
_حتما باید به خاطر تو، از خوابم می گذشتم.
_خوب، امروز روز سختیو در پیش دارم، ورزش سلامت جسم و روحه.
با ی چشم غره، سرمو برگدوندم.
جکسون اینجا چیکار میکنه.
میرا:عا،سلام.
بدون هیچ جوابی بده. با ی لبخند سری تکون داد.
نه واقعا این زبونشو موش خورده.
لباسشو در آورد، اون عضلات برجسته اش و تو چشمون کرد.
اون سیکس پکاش، حتی از موهای بورمم بیشتر میدرخشید.
سرعت تردمیل و بیشتر کرد.
نفس تندی میزد،قطره های عرق هاش از گردنشو شقیقه هاش می لغزید رو عضلاتش را براق میکرد.
آخ... قلبم.
هیچوقت نمیتونم به یک هیکل خوب نه بگم.
یک لحظه احساس کردم دنیای دخترونگیم و از دست دادم.
لبمو گاز گرفتم.
من چمه؟.
سینه صاف کردم و سرعت تردیمل را بیشتر کردم، تندتند نفس بیرون می دادم.
یعنی انقد زود ی دخترسخت و سنگینی
مثل من جذبش بشه.
تردمیل را خاموش کرد و آب سردی رو خودش ریخت، مو به تنم سیخ شد.
یادم رفت که هنوز رو تردمیل هستم لیز خوردمو پرت شدم.
:چی شد!!
با ی نیشخند رفت.
خراشی رو بازوم ایجاد شد،اصلا رحم و محبت تو دلش نیست.
چهره بی نقص و خونسردی داره،ولی از چشماش معلومه چه آتیشیه.
***
میرا: ببینم چند کیلو میتونی بلند کنی.
دمبل ۱۰کیلوی را دستم گرفتم،گونه هام به شدت قرمز شد،نفس داغی بیرون دادم،به قدرت بیشتری نیازمنده.
فاصله ی کمی جکسون دراز کشیده دمبل میزد.
نباید جلوش کم بیارم.
غرورم توانست تا بلندش کنم.
با فشار زیاد دمبل میزدم،بدنم خیس عرق، دارم چربی سوزی میکنم.
جکسون:خسته شدی بیا بشین روش استراحت کن. با چشمای تیز و پوزخند نگاهم میکرد.
_هه. تک خنده ای از اعصبانیت.چقد زود صمیمی شده!
این فرشته نحس چرا باید همه جا پیداش بشه.
نگاهی پر از خنده،این همه نمکیو از کجاش میاره.
برم جلو، اون دندوناشو خورد کنم یا توجهی نکنم و از اینجا برم.
من و میرا خیره بهش.
میرا: فکر کنم منظورش بامن بود.زمزمه کرد.
_خداکنه اینطور باشه، میرم دوش بگیرم.
،،،
میرا:
(ساعت۳)
نفس عمیق، چشامو به هم فشردم.
فضای بی روح وسرد، صدای همهمه پیچیده.
چشام سنگینی کردن، دنیادور سرم چرخید،کارت بزنی هم خونم در نمیاد.
(وایلر:،چرا ،چرا.با صدای بلند گفت:من چیم از اون کمتر بود،چی داشت که نتونستم بت بدم.
.مثل یک جهنم بودی تو زندگیم.)
حس کردم ی مایع داغ از بینیم،جاری شدرو لباس دکمه ای سفیدم.
لحظه ای سرم گیج رفت،باید نرمال باشم تا چشم هارو سمتم جلب نکنم.
چکش زد،صدای تیز بلندی تو گوشم پیچید،نفسم قفل شد،خیره بهش.
همه سکوت کردن.
وکیل: ریاست محترم دادگاه،از نظر حقوقی خیانت دلیل قتل نیست.. همانطور که در پرونده مشاهده کردید،موکلم مورد تجاوز جنسی قراره گرفته وهیچ شاهد عینی بر شلیک توسط موکلم وجود ندارد، اثر انگشت مرحوم بر سلاح کشف شده ومرحوم ازقبل با اثرات چاقو بر روی دستش قصد خودکشی داشته، صرف احتمال....جایگزین دلیل نمی شود.
گونه هام قرمز شد،تلوتلو میخوردم....چطور از خودم دفاع کنم!چطور از این اتفاق خلاص شم!
خونسرد پاشدم،دست به سینه...سرمو رو شونم گذاشتم:خوب...من بی گناهم توان انجام دادن یک قتل و ندارم و....ترسیده و شوکه شده بودم.. حتی الان که بهش فکر میکنم دست پاچه میشم.
با لرز پاهام نشستم،فکر کنم خوب تونستم جمعش کنم.
قاضی: لذا با بررسی محتویات پرونده، اظهارات طرفین، گزارش پزشکی قانونی و نظر کارشناس اسلحه شناسی، به اصل۳۷قانون اساسی و ماده ۴قانونی آیین دادرسی کیفری، حکم برائت صادر می نمیاد.
مکث کوتاه....
تعداد بیشتری طرفمو گرفتن و خانواده وایلر هنوز هم طرفش بودن......شکایتمو پس نگیرم تا بمیرن.
چکش را زد، همانا که فروپاشی کردم.
محکم دسته صندلی را گرفتم.....
وکیل:رائ صادره ظرف مهلت قانونی اعتراض است. جلسه ختم شد.
نفس عمیقی بیرون دادم طوری که انگار صدسال تو عذاب بودم.
part ۶/
***
بافت گرم تنم، تو بالکن، موهای گوجه ای بسته، پتو مسافرتی و دورم پیچوندم.
_دفترچه خاطرات قدیمی. یک گل رز قرمز خشک، یادمه از طرف جکسون بود.
لبخندی بخشنده ای روی لبم امتداد گرفت.
یاد اون روزا افتادم، جکسون همش میخواست با من بازیکنه و میرا همیشه حسودی میکرد.
یک بار میرا تو انباری در را رو من قفل کرد، تا فقط جکسون با اون بازی کنه. تک خنده ای کردم.
یاد حرفش افتادم.
(بی شرف،با اون نگاه مکش مرگش) زمزمه کردم.
این چه حرفی بود زد؟
حس منفی بهم میده.
با وزش باد سردی، دفترچه ورق خورد.
آرزوی آینده.
امروز جکسون ازم خواستگاری کرد،باشاخه گل رز قرمز زانو زد.
گونه هام سرخ شدو چیزی نگفتم و فرار کردم.
اون همیشه مراقبمه،دلم میخواد همیشه کنارم باشه و ازم مراقبت کنه.
چشام سکه شد،خیره بودم.هااا... من نوشتم؟چرا چیزی یادم نیست!
***
میرا:قبل ورزش باید بریم، رو تردمیل.
_حتما باید به خاطر تو، از خوابم می گذشتم.
_خوب، امروز روز سختیو در پیش دارم، ورزش سلامت جسم و روحه.
با ی چشم غره، سرمو برگدوندم.
جکسون اینجا چیکار میکنه.
میرا:عا،سلام.
بدون هیچ جوابی بده. با ی لبخند سری تکون داد.
نه واقعا این زبونشو موش خورده.
لباسشو در آورد، اون عضلات برجسته اش و تو چشمون کرد.
اون سیکس پکاش، حتی از موهای بورمم بیشتر میدرخشید.
سرعت تردمیل و بیشتر کرد.
نفس تندی میزد،قطره های عرق هاش از گردنشو شقیقه هاش می لغزید رو عضلاتش را براق میکرد.
آخ... قلبم.
هیچوقت نمیتونم به یک هیکل خوب نه بگم.
یک لحظه احساس کردم دنیای دخترونگیم و از دست دادم.
لبمو گاز گرفتم.
من چمه؟.
سینه صاف کردم و سرعت تردیمل را بیشتر کردم، تندتند نفس بیرون می دادم.
یعنی انقد زود ی دخترسخت و سنگینی
مثل من جذبش بشه.
تردمیل را خاموش کرد و آب سردی رو خودش ریخت، مو به تنم سیخ شد.
یادم رفت که هنوز رو تردمیل هستم لیز خوردمو پرت شدم.
:چی شد!!
با ی نیشخند رفت.
خراشی رو بازوم ایجاد شد،اصلا رحم و محبت تو دلش نیست.
چهره بی نقص و خونسردی داره،ولی از چشماش معلومه چه آتیشیه.
***
میرا: ببینم چند کیلو میتونی بلند کنی.
دمبل ۱۰کیلوی را دستم گرفتم،گونه هام به شدت قرمز شد،نفس داغی بیرون دادم،به قدرت بیشتری نیازمنده.
فاصله ی کمی جکسون دراز کشیده دمبل میزد.
نباید جلوش کم بیارم.
غرورم توانست تا بلندش کنم.
با فشار زیاد دمبل میزدم،بدنم خیس عرق، دارم چربی سوزی میکنم.
جکسون:خسته شدی بیا بشین روش استراحت کن. با چشمای تیز و پوزخند نگاهم میکرد.
_هه. تک خنده ای از اعصبانیت.چقد زود صمیمی شده!
این فرشته نحس چرا باید همه جا پیداش بشه.
نگاهی پر از خنده،این همه نمکیو از کجاش میاره.
برم جلو، اون دندوناشو خورد کنم یا توجهی نکنم و از اینجا برم.
من و میرا خیره بهش.
میرا: فکر کنم منظورش بامن بود.زمزمه کرد.
_خداکنه اینطور باشه، میرم دوش بگیرم.
،،،
میرا:
(ساعت۳)
نفس عمیق، چشامو به هم فشردم.
فضای بی روح وسرد، صدای همهمه پیچیده.
چشام سنگینی کردن، دنیادور سرم چرخید،کارت بزنی هم خونم در نمیاد.
(وایلر:،چرا ،چرا.با صدای بلند گفت:من چیم از اون کمتر بود،چی داشت که نتونستم بت بدم.
.مثل یک جهنم بودی تو زندگیم.)
حس کردم ی مایع داغ از بینیم،جاری شدرو لباس دکمه ای سفیدم.
لحظه ای سرم گیج رفت،باید نرمال باشم تا چشم هارو سمتم جلب نکنم.
چکش زد،صدای تیز بلندی تو گوشم پیچید،نفسم قفل شد،خیره بهش.
همه سکوت کردن.
وکیل: ریاست محترم دادگاه،از نظر حقوقی خیانت دلیل قتل نیست.. همانطور که در پرونده مشاهده کردید،موکلم مورد تجاوز جنسی قراره گرفته وهیچ شاهد عینی بر شلیک توسط موکلم وجود ندارد، اثر انگشت مرحوم بر سلاح کشف شده ومرحوم ازقبل با اثرات چاقو بر روی دستش قصد خودکشی داشته، صرف احتمال....جایگزین دلیل نمی شود.
گونه هام قرمز شد،تلوتلو میخوردم....چطور از خودم دفاع کنم!چطور از این اتفاق خلاص شم!
خونسرد پاشدم،دست به سینه...سرمو رو شونم گذاشتم:خوب...من بی گناهم توان انجام دادن یک قتل و ندارم و....ترسیده و شوکه شده بودم.. حتی الان که بهش فکر میکنم دست پاچه میشم.
با لرز پاهام نشستم،فکر کنم خوب تونستم جمعش کنم.
قاضی: لذا با بررسی محتویات پرونده، اظهارات طرفین، گزارش پزشکی قانونی و نظر کارشناس اسلحه شناسی، به اصل۳۷قانون اساسی و ماده ۴قانونی آیین دادرسی کیفری، حکم برائت صادر می نمیاد.
مکث کوتاه....
تعداد بیشتری طرفمو گرفتن و خانواده وایلر هنوز هم طرفش بودن......شکایتمو پس نگیرم تا بمیرن.
چکش را زد، همانا که فروپاشی کردم.
محکم دسته صندلی را گرفتم.....
وکیل:رائ صادره ظرف مهلت قانونی اعتراض است. جلسه ختم شد.
نفس عمیقی بیرون دادم طوری که انگار صدسال تو عذاب بودم.
- ۱۶۸
- ۳۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط