دبیرستانمخفیمن

#دبیرستان_مخفی_من
پارت ۲۲
هانا: نشم چی
کوک:*یدونه زدم تو گوشش
هانا:*گریه
کوک: هفته دیگه میریم کره
هانا: من حق نمیام حققق
کوک:*رفتم بیرون
(فلش بک به فردا)
*ویو کوک*
از اون موقع که زدم تویی گوشش
خیلی نگرانشم هر لحظه که از دم اتاقش رد میشم همش صدای گریه میاد
دیگه نتونسم و رفتم توی اتاقشو خواب بود دیدم بیبی چک رو زمین افتاده وقتی دیدمش دیدم که واقعا حاملست
رفتم سمت هانا بلندش کردم و بردمش سمت بیمارستان
هانا: داریم کجا میریم*خوابالود*
کوک: سوال زیاد نپرس*سوار ماشینش کردم و سریع بردمش سمت بیمارستان*
کوک: دکتر *عربده
دکتر: بله قربان لطفا اروم باش این جا بیمارستانه
کوک: زنم حالش خوب نیست
دکتر: لطفا بیاریدش بزاریدش اینجا
کوک: باش
*چند مین بعد*
کنار هانا نشسته بودم و دستشو محکم گرفتم
هانا: کوک تویی*خوابالود
کوک: اره عزیزم جونم
هانا: اینجا کجاست
کوک: بیمارستانه


ادامه دارد...
بچه ها خودم میدونم خیلی بد شده ولی بازم لطفا حمایت کنید🥹🫂
دیدگاه ها (۷)

نسبت بزنیم؟ نسبت؟ دوست؟ ابجی؟ رفیق؟...

#دبیرستان_مخفی_من پارت ۲۳هانا: چرا اومدیم بیمارستان هومکوک: ...

#دبیرستان_مخفی_من پارت ۲۱*ویو هانا*(فلش بک به فردا) با دل در...

#دبیرستان_مخفی_من پارت ۲۰این پارت اسماته بیاید کامنتا جنبه ن...

#دبیرستان_مخفی_من پارت ۲۵*فلش بک به دو ماه بعد*دکتر: تبریک م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط