در ، دیوار ، کوچه ، سیلی، تازیانه ، چادر خاکی ، مادر ، قب
در ، دیوار ، کوچه ، سیلی، تازیانه ، چادر خاکی ، مادر ، قبضه شمشیر. ...
مادرم گاهی در خودم احساسی بسان شرمندگی و گرفتگی مانند بغض در گلو و سایه ای مانند یتیمی ، می کنم که بر سر حیات من می افتد ، که کلمات بالا را که ببینم یاد تو می افتم .
مادر پهلو شکسته من ، دستمو بگیر ...
تو را لگد ناجوانمردی کمر شکست و قامت مرا گناهانم تا کرد ، در این روزها که روزه داری می کنم به این فکر می کنم که روزه من چقدر به نفس گشنگی می دهد تا از نفس بیفتد و مرا به خوردن زهر گناه وسوسه نکند ، ..
مادر دست منو بگیر...
#متن از خودم ...
مادرم گاهی در خودم احساسی بسان شرمندگی و گرفتگی مانند بغض در گلو و سایه ای مانند یتیمی ، می کنم که بر سر حیات من می افتد ، که کلمات بالا را که ببینم یاد تو می افتم .
مادر پهلو شکسته من ، دستمو بگیر ...
تو را لگد ناجوانمردی کمر شکست و قامت مرا گناهانم تا کرد ، در این روزها که روزه داری می کنم به این فکر می کنم که روزه من چقدر به نفس گشنگی می دهد تا از نفس بیفتد و مرا به خوردن زهر گناه وسوسه نکند ، ..
مادر دست منو بگیر...
#متن از خودم ...
- ۱.۱k
- ۰۳ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط