حرف که می‌زنی

حرف که می‌زنی

من از هراس طوفان

زل می‌زنم به میز

به زیرسیگاری

به خودکار

تا باد مرا نبرد به آسمان.


لبخند که می‌زنی

من

ـ عین هالوها ـ

زل می‌زنم به دست‌هات

به ساعت مچی طلایی‌ات

به آستین پیراهن ا‌ت

تا فرو نروم در زمین.


دیشب مادرم گفت:

تو از دیروز فرورفته‌ای

در کلمه‌ای انگار

در عین

در شین

در قاف

در نقطه‌ها!


| مصطفی مستور‏ |
دیدگاه ها (۳)

آشپزخانه سنگر است، یک سنگرِ زنانه ! سنگری که زن را پناه می...

من نمی دانستم معنی "هرگز" را ؛ تو چرا بازنگشتی دیگر ؟ ...

بیدار مانده‌ام که تو را مثنوی کنم آسوده تــر بخواب عزیز دل...

دلم تنگه پرتقال من گلپر سبز قلب زار من منو ببخش از برای تو...

پارت 2

سلامممم به روی ماهتوننننچطوریننننامیدوارم حالتون خوب که نه ع...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ¹².𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮.وارد عمارت که شدند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط