از خویش می گریزم دراین دیار باران

از خویش می گریزم دراین دیار باران
دلتنگ روزگارم برمن ببار باران

بغض گلوی مارا باری تو ترجمان باش
ای بی شکیب باران ای بی قرار باران

درهق هق شبانه ماند به عاشقی مست
نجوای ناودان‌ها در رهگذار باران

از همرهان درین باغ با من چه مهربان بود
بیدی که گریه می کرد در جویبار باران

برفرق کوه بشکن مینای همتت را
خشکید چشمه چشم از انتظار باران

با خنجر زلالت بشکاف پرده هارا
اسب وسوار گم شد در این غبار باران

از آن غزال زخمی برگیر خستگی را
با کاسه های سنگاب در کوهسار باران

وه زانکه دل بریدن از خویش و با تو بودن
تا رودهای پیچان تا آبشار باران

دلتنگ این دیارم ای غمگسار «پرتو»
در من ترانه سرکن با این بهار باران
دیدگاه ها (۴)

از خویش می گریزم دراین دیار باراندلتنگ روزگارم برمن ببار بار...

از خویش می گریزم دراین دیار باراندلتنگ روزگارم برمن ببار بار...

♨️یمن: عربستان سعودی فقط زبان زور را می‌فهمد🔹وزارت خارجه یمن...

لبخند تو درخت پرتقال است که حیاط را نارنجی میکند ...🍂🍊🍂

♨️شرط یمن برای پروازهای فرودگاه ریاض🔹یحیی سریع سخنگوی نیروها...

و #پاییز هزار رنگ🍁🍂🍁🍂🍁🍂

#یه_یادآوری ، ، ، ، ، گاهی انقدر نگران فرداییم که یادمون میر...

اسلامی که واقعا خدا میخواد :

هعییییییی :(

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط