نماز شب

نماز شب
معمولا توی اتاق پذیرایی درس می‌خواندیم. پذیرایی‌مان، اتاق بزرگی بود که فقط مواقعی که مهمان داشتیم و مواقعی که می‌خواستیم درس بخوانیم اجازه ورود به آن را داشتیم! یک شب بعد از نصفه شب برای درس خواندن به اتاق پذیرایی رفتم و دیدم محمودرضا قبل از من آنجاست. اما درس نمی‌خواند. به نماز ایستاده بود. آن موقع دوازده سیزده سال بیشتر نداشت. جا خوردم. آمدم بیرون و به اتاق خودم رفتم. فردا شب باز محمودرضا توی پذیرایی بود و نشد آنجا درس بخوانم. چند شب پشت سر هم همینطور بود؛ محمودرضا بعد از نیمه شب بلند می‌شد می‌آمد توی اتاق پذیرایی و به نماز می‌ایستاد. هر شب هم که می‌گذشت نمازش طولانی‌تر از شب قبل بود. یک شب حدود دو ساعت طول کشید. صبح به او گفتم نماز شب‌ خواندن برای تو ضرورتی ندارد؛ هم کسر خواب پیدا می‌کنی و صبح توی مدرسه چرت می‌زنی و هم اینکه تو هنوز به تکلیف نرسیده‌ای و نماز واجب نداری چه برسد به نماز شب، آنهم اینجوری! صحبت که کردیم، فهمیدم طلبه‌ای در مورد فضیلت نماز شب برای محمودرضا صحبت کرده و محمودرضا چنان از حرفهای آن طلبه تأثیر گرفته بود که تا یک هفته مرتب نماز شب را ادامه داد. بخاطر مدرسه‌اش، نهایتا مانع نماز شب او شدم و قانعش کردم که لازم نیست نماز شب بخواند! ولی محمودرضا آن نمازها را واقعا باحال می‌خواند. هنوز چهره و حالت ایستادنش سر نماز یادم هست…

خاطراتی از شهید مدافع حرم محمود رضا بیضائی❤🌹
کتاب تو شهید نمیشوی
دیدگاه ها (۱)

هرگز وجود حاضر غایب شنیده‌ایمن در میان جمع و دلم جای دیگر اس...

شهادت شهید دست خودش استیک شب خواب حاج همت را دیدم؛ دقیقا در ...

پتوهایی که بُردوقتی در خرداد سال 1369 زلزله رودبار و منجیل ا...

زیر بنای ولایت🌹و زير بنا و سرّ آن همه فداكارى و جانبازى شيعه...

نماز شب اول قبر / نام پدرانشان در کپشن قید شده

✍ پویش میلیونی نماز لیلةالدفن برای پنجشنبه شب✅ احکام نماز شب...

دامیان در ذهنش:من... من کمکش کردم چون کار درست همین بود! آره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط