سپردم دست چشمانت شروع عشقبازی را

سپردم دست چشمانت شروعِ عشقبازی را
بخوان با من که محتاجم سرود دلنوازی را

نشستی روبروی من ، تلاقی گُم شده در ما
کسی جز من نمی فهمد غم خطِّ موازی را

دلم می خواست دستانت چراغ هر شبم می شد
کنارت تکیه می دادم درخت بی نیازی را

همیشه در خیال خود تو در آغوش من هستی
چه استادم در این شب ها به یادت صحنه سازی را

برای جشن مرگِ من به گُل هیچ احتیاجی نیست
تبسّم کن که بسپارم به چشمت عشقبازی را
دیدگاه ها (۳)

سوخته را آتش زدن دیگر چه معنا میدهد...مرده راخنجرزدن یارب چه...

روز مرگم اشک را شیدا کنیدروی قلبم عشق را پیدا کنیدروز مرگم خ...

حالا که شدم عاشق چشم تو اساسیباید چه کنم کز من و عشقم نهراسی...

اسیربوسه ای هستم که ازرویت طلب دارم تمام بوسه هایم را نبوسید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط