اگر بغضم شود باران

اگر بغضم شود باران
شوم عریان از این زندان
ببارم بر سر و رویت
بگیرم از تنت بویت
شوم مست و بسوی تو
روان گردم به کوی تو
اگر باران شوم روزی
ببارم تا بر افروزی
دیدگاه ها (۱)

خرابت میکند چشمان آبادی هر از گاهیبه آتش می کشاند شهر را باد...

این شعر را برای تو می‌گویمدر یک غروب تشنه‌ی تابستاندر نیمه‌ه...

لعنتی، تمام آن ساعت‌ها به این فکر می‌کردم که مگر نمی‌گویند م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط