Slytherin BoysMattheo
Slytherin Boys:Mattheo
با دوست صمیمیت نشسته بودی و داشتی خوراکی هایی که از هاگزمید گرفته بودی رو امتحان میکردی، که از طرف دوست برادرت برات پیام اومد"ا/ت لطفا خودت رو به سالن عمومی برسون....برادرت با ریدل درگیر شده.."تا پیامو دیدی،از جات بلند شدی و به صدا زدن های دوستت توجه نکردی،معلوم نبود با کدوم ریدل داره دعوا میکنه...چقدر داداش من احمقه،اگه متیو باشه داداشم نابود شده.
وقتی به سالن عمومی رسیدی...صدای دعوا رو شنیدی...
رفتی طرفشون،ریدل یقه داداشتو گرفته بود"چه زری زدی؟دوباره تکرارش کن ا/ف!"
رفتی طرف متیو و دستشو گرفتی"ولش کن،ریدل"
_"به به حلال زاده هم هست"
داداشت"ا/ت برو"
سرتو به معنی نه تکون دادی،و بعدش با پات زدی تو زانو متیو(پسرممم.)دوستاش خواستن به طرفت حمله کنن که متیو جلوشونو گرفت"ضربت زیادی محکم نبود بیبی"
+منو بیبی صدا نکن،ریدل!
با اخم بهش زل زده بودی ولی اون داشت با نیشخند نگات میکرد.
اون بین داداشت ولت کرده بود و در رفته بود...
داشت نزدیکت میشد و تو عقب میرفتی..بقیه با تعجب و هیجان نگاتون میکردن،ولی اخرش پات لیز خورد و میخواستی بیافتی که سریع خودشو بهت رسوند و کمرتو گرفت و به خودش چسبوند"هه...مواظب خودت نیستی دارلینگ"
+"هستم...اگه تو بزاری"
و بعد هولش دادی و رفتی.
احساس میکنم ریدم...
با دوست صمیمیت نشسته بودی و داشتی خوراکی هایی که از هاگزمید گرفته بودی رو امتحان میکردی، که از طرف دوست برادرت برات پیام اومد"ا/ت لطفا خودت رو به سالن عمومی برسون....برادرت با ریدل درگیر شده.."تا پیامو دیدی،از جات بلند شدی و به صدا زدن های دوستت توجه نکردی،معلوم نبود با کدوم ریدل داره دعوا میکنه...چقدر داداش من احمقه،اگه متیو باشه داداشم نابود شده.
وقتی به سالن عمومی رسیدی...صدای دعوا رو شنیدی...
رفتی طرفشون،ریدل یقه داداشتو گرفته بود"چه زری زدی؟دوباره تکرارش کن ا/ف!"
رفتی طرف متیو و دستشو گرفتی"ولش کن،ریدل"
_"به به حلال زاده هم هست"
داداشت"ا/ت برو"
سرتو به معنی نه تکون دادی،و بعدش با پات زدی تو زانو متیو(پسرممم.)دوستاش خواستن به طرفت حمله کنن که متیو جلوشونو گرفت"ضربت زیادی محکم نبود بیبی"
+منو بیبی صدا نکن،ریدل!
با اخم بهش زل زده بودی ولی اون داشت با نیشخند نگات میکرد.
اون بین داداشت ولت کرده بود و در رفته بود...
داشت نزدیکت میشد و تو عقب میرفتی..بقیه با تعجب و هیجان نگاتون میکردن،ولی اخرش پات لیز خورد و میخواستی بیافتی که سریع خودشو بهت رسوند و کمرتو گرفت و به خودش چسبوند"هه...مواظب خودت نیستی دارلینگ"
+"هستم...اگه تو بزاری"
و بعد هولش دادی و رفتی.
احساس میکنم ریدم...
- ۶.۸k
- ۱۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط