استاد من

🧚🏻 استاد من 🧚🏻
پارت¹¹
ته :سلین بیا اینجا
سلین :بله
ته:چیزی بین تو و جئونه؟
سلین :معلومه که نهههه
ته:کل مدرسه پر شده از رابطه تو با جئون
سلین :پناه بر خدااااا نه چیزی بین ما نیست
فلش بک به بعد از مدرسه 🧌
واییی امروز چقدر چرت بود بیخیال امروز قرار بودم که برم پیش خانم جویی و خیلی خوشحالم رفتم خونه‌
سلین:سلام بابا
پدر:سلام دخترم خوش اومدی برو آماده شو که بریم
سلین :چشم
سریع رفتم ی دوش گرفتم و موهام رو باز گذاشتم و یه لباس عروسکی پوشیدم و رفتم پایین
پدر : چقدر خوشگل شدی دختر بابا
میترسم ازم بدزدنت
سلین (:خنده)
سوار ماشین شدیم و راه افتادیم
و بعد از چند مین رسیدم
یه خونه‌ی کوچیک اما باحالی بود
تق تق
جویی:سلام دخترم خوش اومدی عزیزم
سلین :سلام ممنونم خانم جویی
رفتیم و نشستیم و خانم جویی اومد نشست روبه روم به نظرم که زن خوبی میومد
جویی:چخبر دخترم
سلین:عامممم من بابت رفتار اون شبم معذرت می‌خوام خانم لطفاً منو ببخشید
جویی:اشکالی نداره دخترم الان نظرت راجب من چیه (خنده)
سلین :به نظرم شما خیلی خانوم خوبی هستید و مناسب بابا هستید
و همینطوری داشتن حرف میزدن
چند ساعت بعد 🤫
سلین : بابا من میرم پیش یونا
پدر:باشه دخترم
خدا حافظ
اووو راستی فردا یه جشن داریم خواستم بدونی
سلین :باشه بای
از خونه خارج شدم داشتم راه میرفتم و زنگ زدم به یونا
یونا :الو سلام خانومم
سلین:سلام شوهری
کجایی چرا نیومدی مدرسه امروز
یونا: رفتیم مسافرت
سلین :فردا جشنه پدر تو هم باید بیاد
یونا:فقط بابام میاد
سلین :کاشکی تو هم بودی
یونا:آره من بعداً بهت زنگ میزنم دوست دارم
بای
هوففف همینطوری نشسته بودم روی نیمکت واییی چقدر پاهام لاغر خودمم خیلی لاغرم باید چاق بشم (ادمین هم همین مشکل رو داره 😭)
همینطوری مشغول حرف زدن با خودم بودم که یکی گفت
ادامه دارددد دد.......
دیدگاه ها (۶)

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت¹²کوک: آره خیلی لاغری سلین : آره می‌دونم ...

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت ¹⁰کوک‌:بیا بپوش من بیرون منتظرتم سلین :م...

🧚🏻استاد من 🧚🏻 پارت ⁹ته: یعنی دوست نداری باهام قرار بزاری .سل...

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت ²³سلین :هوففف چه ترافیک شدیدی کوک‌:میتون...

🧚🏻استاد من 🧚🏻 پارت ⁸سلین : رسیدیم همینجاست کوک‌:خب فردا میبی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط