صبح که می شود

صبح که می شود
خورشیدازسمت چشمان تو به تاریکی پایان می دهد
و آغازی میشود برای تولد هروز من

#مجید_نریمانی
دیدگاه ها (۰)

چه قدر حرف برای تو دارم و هر باردر آب و تاب تماشا توان گفتن ...

من همانم که توییاز همه عالم جانش#مولانا

خیال تُ همیشهحوالی خانه ی ماست تا تنها میشوم به سراغم میاید....

شب گشت چه غم از شببا ماهِ درخشانت ...#مولانا

در تاریکی بی کران می پنداشتم تو تنها نور امید من بودیولی من...

تو را می خواهم برای پنجاه سالگی،شصت سالگی، هفتاد سالگی...تو ...

تو قدرت تاثیرگذاری داری، فکر بقیه رو به نتیجه ای که از کار ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط