part5
part5
یه ربعه منتظر خانومم تا بیاد اه
دور سپهر کم کم داشت خلوت میشد...الان نیم ساعته یاشا منو اینجا کاشته...
رفتم سمتشون و دست یاشا رو کشیدم
-بیا بریم دیگه...این تحفه چی داره که میخوای باهاش عکس بگیری اخه؟؟
+صبر کن سرمه سرش تازه خلوت شده
داشتیم با هم بحث میکردیم که دیدم سپهر داره نگامون میکنه....
منم دلم سوخت به یاشا گفتم
-برو باهاش عکس بگیر کشتی ما رو
یاشا یه سلفی باهاش گرفت و ازش تشکر کرد
سپهر:دوستتون نمیخوان عکس بگیرن؟؟
-دلیلی نمیبینم که بخوام عکس بگیرم...یاشابیا بریم دیگه یه ساعته وقتمو هدر دادی...
بعد هم دست یاشا رو کشیدم...سپهر هم مات و مبهوت به ما نگاه میکرد
+خیلی خری سرمه این چه طرز برخورده؟؟
-همینه که هست ...بیا بریم اینجا لوازم ارایش بخریم...
بعد از خرید رفتیم کافی شاپ و بعدش هم یاحا اومد دنبالمون و ما رو رسوند خونه....
&&&&&&&&&&&&&&&
ببخشید کمه😄 😄
یه ربعه منتظر خانومم تا بیاد اه
دور سپهر کم کم داشت خلوت میشد...الان نیم ساعته یاشا منو اینجا کاشته...
رفتم سمتشون و دست یاشا رو کشیدم
-بیا بریم دیگه...این تحفه چی داره که میخوای باهاش عکس بگیری اخه؟؟
+صبر کن سرمه سرش تازه خلوت شده
داشتیم با هم بحث میکردیم که دیدم سپهر داره نگامون میکنه....
منم دلم سوخت به یاشا گفتم
-برو باهاش عکس بگیر کشتی ما رو
یاشا یه سلفی باهاش گرفت و ازش تشکر کرد
سپهر:دوستتون نمیخوان عکس بگیرن؟؟
-دلیلی نمیبینم که بخوام عکس بگیرم...یاشابیا بریم دیگه یه ساعته وقتمو هدر دادی...
بعد هم دست یاشا رو کشیدم...سپهر هم مات و مبهوت به ما نگاه میکرد
+خیلی خری سرمه این چه طرز برخورده؟؟
-همینه که هست ...بیا بریم اینجا لوازم ارایش بخریم...
بعد از خرید رفتیم کافی شاپ و بعدش هم یاحا اومد دنبالمون و ما رو رسوند خونه....
&&&&&&&&&&&&&&&
ببخشید کمه😄 😄
- ۳.۰k
- ۱۶ مرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط