عشق مافیایی

عشق مافیایی

Part=19
(با اینکه شرطا نرسیده بود ولی..)
ویو ته

کاترین گفت: من میرم داخل اتاقم با اجازه
اومد سمت بهم دست داد
+خوشحال شدم از اشناییتون
☆همچنین
بعد رفت و من با کوک تنها شدم
_دختر خوبیه نه؟
☆اره دختر خوبیه سلیقت خوبه
_اوهوم😑
☆اها راستی بخاطر این اومدم اینجا ک بهت بگم من دارم میرم فرانسه زندگی کنم
_جدی؟
☆اره احساس کردم اینجوری بهتره
_کی میری؟
☆3 روز دیگه

ذهن ته
برای ی لحظه تصمیم گرفتم کاترین و برای خودم کنم
نمیدونم چرا ولی تصمیم گرفتم با خودم ببرمش فرانسه جوری ک کوک نفهمه
3 روز دیگه میرم میرم بیهوشش میکنم تو ماشین منتظرش میمونم تا بهوش بیاد و بعد قضیه رو بهش میگم ومیگم باید قبول کنی وگرنه اتقاق بدی میوفته......

ویو کوک
نمیدونم چرا ولی احساس کردم ته میخواد کاترین و برای خودش کنه


حمایت کنین تا زود زود پارتا رو بزارم😘
15لایک
10کامنت
✨❤️🧚‍♀
دیدگاه ها (۱۲)

شوهر عزیزم لایو گذاشته بود 🥺چقدر خوبهههههه واییییییی نفسمممم...

عشق مافیاییPart=20*3 روز بعد*ویو ته امشب پرواز داشتمهمه چی ب...

عشق مافیاییPart=18جونگکوک گفت که _و دوست دختر بنده لبخند مصن...

عشق مافیاییPart=17ویو کاترین اجوما رفت در و باز کرد یه پسر ا...

☆دیدار سرنوشت☆part : 6ویو کاترین" با این حرفش خشکم زد. چند ث...

☆دیدار سرنوشت☆*ویو کاترین*نمی فهمم چرا انقدر سرد برخورد کرد....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط