در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع شب نشین کوی س

در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع

روز و شب خوابم نمی‌آید به چشم غم پرست بس که در بیماری هجر تو گریانم چو شمع

رشته صبرم به مقراض غمت ببریده شد همچنان در آتش مهر تو سوزانم چو شمع

گر کمیت اشک گلگونم نبودی گرم رو کی شدی روشن به گیتی راز پنهانم چو شمع

در میان آب و آتش همچنان سرگرم توست این دل زار نزار اشک بارانم چو شمع
دیدگاه ها (۱)

من دئدیم عاشیقم آی قیز ، سن دئدین بوشلا آماندیمن دئدیم سن ده...

کجا دستاتو گم کردمکه هر شب هرم دستاتو به آغوشم بدهکارم...آغو...

صبر ایله کونول محنت هیجرانه تلسمه درد اهلی یتر صبر ایله درم...

تو چه دانی که پس هر نگاه ساده ی من چه جنونی چه نیازی چه غ...

در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع شب نشین کوی سربازان رندان...

در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع شب نشین کوی سربازان رندان...

در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع شب نشین کوی سربازان رندان...

در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمعشب نشین کوی سربازان و رندا...

📌 وفا کنید ⁣⁣🍀در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع⁣شب نشین کوی...

در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع<شب نشین کوی سربازان و رند...

در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمعشب نشین کوی سربازان و رندا...

در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمعشب نشین کوی سربازان و رندا...

همچو صبحم یک نفس باقیست با دیدار تو...

در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمعشب نشین کوی سربازان و رندا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط