ماهیمون هی میخواست یه چیزی بهم بگه،

ماهیمون هی میخواست یه چیزی بهم بگه،
تا دهنشو باز میکرد آب میرفت تو دهنش،
و نمیتونست بگه.
دست کردم تو آکواریوم درش آوردم.
شروع کرد از خوشحالی بالا پایین پریدن.
دلم نیومد دوباره بندازمش اون تو. اینقدر بالا پایین پرید، خسته شد خوابید.
دیدم بهترین موقعه تا خوابه دوباره بندازمش تو آب.
ولی الان چند ساعته بیدار نشده.
یعنی فکر کنم بیدار شده، دیده انداختمش اون تو، قهر کرده خودشو زده به خواب...!

این داستان رفتار ما با بعضی آدمای اطرافمونه.
دوسشون داریم و دوستمون دارند،
ولی اونارو نمیفهمیم؛ فقط تو دنیای خودمون داریم بهترین رفتار رو با اونا میکنیم..
#دکتر_الهی_قمشه ای

❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤
دیدگاه ها (۱۶)

مادر پسر هشت ساله ای فوت کرد و پدرش با زن دیگری ازدواج کرد. ...

یاران مهربان صبح شما بخیرگلهای پرنیان صبح شما بخیربا یک سبد ...

خلاقیت و کلاه کودکان #هنریممنون میشم به کانال من که مجموعه ...

خلاقیت و کلاه کودکان #هنریممنون میشم به کانال من که مجموعه ...

هیونجین

#theheartofsea #fourthpart#Minsungدخترک با سماجت خندید و خوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط