THE DIFFERENCE
p38
با اینکه میدونستم به چندتا دختر تجاوز کرده بازم عاشقش بودم
امروز قرار بود ساعت ۸ با بچها بریم بار..
دوش گرفتم..
موهامو خشک کردم..
لباس باز مشکی پوشیدم..
میکاپ لایت کردم..
وسط ترقوه م کبود بود..
با BB کرم پوشوندمش
کفشامو پوشیدم..
ته ایل زنگ زد..
جونم؟!
✘ بیبی من پایینم
اومدم
و قطع کردم
تا رفتم پیشش.. محکم بغلم کرد
یااا چاگیاا.. دیشب منو دیدی
✘ مهم نیست
خب.. بریم؟
✘ بریم نفسم.. وایسا.. چرا کبودی رو ترقوه ت رفته؟
نرفته.. پوشوندمش
✘ اخه میخوام بقیه بدونن صاحب داری
میشه بریم؟!
✘ بریم عشقم
" ته ویو"
امروز با پسرا و هانول میرفتیم بار..
تازه رسیده بودیم که دیدم ات و هانا و اسا..
با سه تا پسر دور یه میز نشستن..
یکی از پسرا دستش رو کمر ات بود..
و گونشو بوسید
عصبی شدم..
دوست پسرش بود..
حالا کی بود؟ ته ایل
یه عوضی
رگ گردنم باد کرده بود و نفس نفس میزدم
× تهیونگ؟ حالت خوبه؟ *نگران*
_ اره.. هوسوک.. کوک بیاین یه دقیقه..
با پسرا رفتیم یه گوشه که دید نداشته باشه
& چیه
_ اونجا رو ببینید *اشاره به میز دخترا*
~ اون آساعه؟
& دخترامون.. دوس پسر دارن؟ *عصبانی*
_ بیاین نگاهشون کنیم.. ببینیم چی میشه
& خوبه.. فلیکس رو دوست دارم پسر خوبیه
~ من نمیتونم تحمل کنم.. تازشم من با اسا اشتی کردم چرا نگفت بهم
_ گفتم بیاین نگاهشون کنیم.. از سر میز
ات ویو:
"ساعت ۱۲ شبه"
من هوشیار بودم.. ته ایل هم مست نبود
ولی بقیه داشتن از مستی پاره میشدن.. به غیر از آسا و هانا که خیلی کم مست بودن
" فلیکس ✦ مینهو ✧"
✦: هانااااا... بغلم کننن *کیوت و مست*
# تو بغلمی دیگههه
✦ بیشتر بغلم کن *مست*
# خب خرس گنده جا نمیشی
یهو ته ایل دستمو گرفت و منو کشوند سمت یکی از اتاقای VIP بار
با اینکه میدونستم به چندتا دختر تجاوز کرده بازم عاشقش بودم
امروز قرار بود ساعت ۸ با بچها بریم بار..
دوش گرفتم..
موهامو خشک کردم..
لباس باز مشکی پوشیدم..
میکاپ لایت کردم..
وسط ترقوه م کبود بود..
با BB کرم پوشوندمش
کفشامو پوشیدم..
ته ایل زنگ زد..
جونم؟!
✘ بیبی من پایینم
اومدم
و قطع کردم
تا رفتم پیشش.. محکم بغلم کرد
یااا چاگیاا.. دیشب منو دیدی
✘ مهم نیست
خب.. بریم؟
✘ بریم نفسم.. وایسا.. چرا کبودی رو ترقوه ت رفته؟
نرفته.. پوشوندمش
✘ اخه میخوام بقیه بدونن صاحب داری
میشه بریم؟!
✘ بریم عشقم
" ته ویو"
امروز با پسرا و هانول میرفتیم بار..
تازه رسیده بودیم که دیدم ات و هانا و اسا..
با سه تا پسر دور یه میز نشستن..
یکی از پسرا دستش رو کمر ات بود..
و گونشو بوسید
عصبی شدم..
دوست پسرش بود..
حالا کی بود؟ ته ایل
یه عوضی
رگ گردنم باد کرده بود و نفس نفس میزدم
× تهیونگ؟ حالت خوبه؟ *نگران*
_ اره.. هوسوک.. کوک بیاین یه دقیقه..
با پسرا رفتیم یه گوشه که دید نداشته باشه
& چیه
_ اونجا رو ببینید *اشاره به میز دخترا*
~ اون آساعه؟
& دخترامون.. دوس پسر دارن؟ *عصبانی*
_ بیاین نگاهشون کنیم.. ببینیم چی میشه
& خوبه.. فلیکس رو دوست دارم پسر خوبیه
~ من نمیتونم تحمل کنم.. تازشم من با اسا اشتی کردم چرا نگفت بهم
_ گفتم بیاین نگاهشون کنیم.. از سر میز
ات ویو:
"ساعت ۱۲ شبه"
من هوشیار بودم.. ته ایل هم مست نبود
ولی بقیه داشتن از مستی پاره میشدن.. به غیر از آسا و هانا که خیلی کم مست بودن
" فلیکس ✦ مینهو ✧"
✦: هانااااا... بغلم کننن *کیوت و مست*
# تو بغلمی دیگههه
✦ بیشتر بغلم کن *مست*
# خب خرس گنده جا نمیشی
یهو ته ایل دستمو گرفت و منو کشوند سمت یکی از اتاقای VIP بار
- ۱۵.۹k
- ۱۲ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط