آنچنان زیبا تومیخندی که جادو میشوم

آنچنان زیبا تومیخندی که جادو میشوم
مثل یک کودک دمادم پر هیاهو میشوم

تا به گل ها میرسی آنها خجالت میکشند
غنچه ها گل می دهد منهم غزلگو میشوم

پیش من باشی به دستان تو عادت میکنم
گر تو از پیشم روی بسیار ترسو می شوم

هر کجا باشی تو آنجا را بهشتم می کنی
تونباشی پیش من هرلحظه اخمو میشوم

تا قیامت پیش من باش و مرا ترکم نکن
درکنارم توبمانی خوب وخوشرو می شوم
دیدگاه ها (۲)

دلِ من لَک زده ، از دوری تو آب شدهنبض قلبم به نفس های تو ب...

ُزُلف تو همچون شَبِ جَنگ جَمَلکُشته فراوان بِدَهد در جَد...

یلدا منم زنی نشسته در ابتدای بغض سرد فصل ها تن داده ی زندان ...

اخر پاییز است....وقت جوجه ها را شمردن...بیا تا برایت بشمارمر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط