دیروز را ورق می زنم و خاطرات گذشته را مرور می کنم .

دیروز را ورق می زنم و خاطرات گذشته را مرور می کنم .
در روزهای بی تو بودن صدای خش خش برگها را از لابلای صفحات پاییزی می شنوم و التماس شاخه ها را که در حسرت دستهای سبز تو مانده اند.

کم کم به این باور می رسم که سرنوشت ، نثر ساده ایست از حسرت و اشک که حرفی برای گفتن ندارد.
به صفحات بهاری با تو بودن می رسم . بنفشه هایی که از بالای واژه ها سر می زنند و چشمان تو را بهانه کرده اند.
دیدگاه ها (۳)

وقتی که تو بارانی می‌شوی در آسمان چشمانت غرق می‌شوم و فراموش...

ای کاش که این جمعه بیایی! دل من تاب ندارد، همه گویند به انگش...

امروز هم گذشت یه روز دیگه از روزهای بی تو بودنهنوز از این رو...

مهربانمدیگر نگران تنهایی من نباشاین روزهادل خوش به محبت غریب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط