قسܩـتـ دوم،رمان:جنگعشقـᩚ݂ـ݂݃͠ـ✧
قسܩـتـ دوم،رمان:جنگعشقـᩚ݂ـ݂݃͠ـ✧
بابا:دخترا شما باید به نبود من عادت کنید و بتونید مرد خودتون یه همسر و یه زندگی داشته باشید شما دیگه خیلی بزرگ شدید دیگه دختر های کوچولو من نیستید!(بابغض)
جنی تو مغزش:آه من هیچوقت دختر بچه نبودم و به هیچ مردی هم نیاز ندارممم
رومیا:اما بابا الان یکم برای ازدواج ما زود نیست؟!
جنی:مخصوصا با اون و سوک کی به اونا نگاه میکنه (با لحن تمسخر آمیز)
رومآ:آره اون پسرای آمریکایی خوبن^(با خنده)
ادامه دارد.........🌤
بابا:دخترا شما باید به نبود من عادت کنید و بتونید مرد خودتون یه همسر و یه زندگی داشته باشید شما دیگه خیلی بزرگ شدید دیگه دختر های کوچولو من نیستید!(بابغض)
جنی تو مغزش:آه من هیچوقت دختر بچه نبودم و به هیچ مردی هم نیاز ندارممم
رومیا:اما بابا الان یکم برای ازدواج ما زود نیست؟!
جنی:مخصوصا با اون و سوک کی به اونا نگاه میکنه (با لحن تمسخر آمیز)
رومآ:آره اون پسرای آمریکایی خوبن^(با خنده)
ادامه دارد.........🌤
- ۸۳
- ۰۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط