گرچه میدانم ، درآغوشت نمیگیرم گلم...
گرچه میدانم ، درآغوشت نمیگیرم گلم...
تا نگویم دوستت دارم ،نمیمیرم گلم... حق من این نیست در دنیا ، که آمد بر سرم...
دوستان رفتن و من ، پابند زنجیرم گلم... رسم دنیا ،رسم نامردی ست،میدانی خودت...
من چرا بسیار با این رسم ، درگیرم گلم... نارفیقان را بحال خود رها کردم ، ولی...
خود به جرم نارفیقی، زیر تعزیرم گلم... زیر بار ناسپاسی ، شانه های من شکست...
بسکه درگیر نگاه شک و تحقیرم گلم... بدنکردم ، بدکشیدم ، بد نمیخواهم ، بگو..
چیست راه چاره و تغییر تقدیرم ، گلم
تا نگویم دوستت دارم ،نمیمیرم گلم... حق من این نیست در دنیا ، که آمد بر سرم...
دوستان رفتن و من ، پابند زنجیرم گلم... رسم دنیا ،رسم نامردی ست،میدانی خودت...
من چرا بسیار با این رسم ، درگیرم گلم... نارفیقان را بحال خود رها کردم ، ولی...
خود به جرم نارفیقی، زیر تعزیرم گلم... زیر بار ناسپاسی ، شانه های من شکست...
بسکه درگیر نگاه شک و تحقیرم گلم... بدنکردم ، بدکشیدم ، بد نمیخواهم ، بگو..
چیست راه چاره و تغییر تقدیرم ، گلم
- ۴۴۴
- ۱۴ اسفند ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط