نگذار اینجا بوی خار و خس بگیرم

نگذار اینجا بوی خار و خس بگیرم

می خواهم از دنیا دلم را پس بگیرم

می خواهم امشب برگ برگِ هستی ام را

از شاخه های این شب نارس بگیرم

من آمدم تا حجم اقیانوس را از

جغرافیای شانه ی اطلس بگیرم

کولی شدم تا مثل تقدیر نگاهت

آیینه را از هر کس و ناکس بگیرم

اما چه با من می کند چشمت که باید

هم  گفته، هم  نا گفته ام را پس بگیرم

کر نیستند این ناکسان اما چگونه

داد خود از این لشکر کرکس بگیرم

ای تلخ شیرین شوخ تند! ای مرگ! بگذار

کام خود از آن خنده های گس بگیرم

ای با تنم از عطر کافور آشنا تر!

نگذار اینجا بوی خار و خس بگیرم

دلتنگم از جنجال جنگی سرد اینجا

با زندگی می خواهم آتش بس بگیرم

***

در قاب عکسی کهنه، مادر چشم در راه

تا ماه را در طوقی از اطلس بگیرم

کو دستمال خیس اشک ای روح باران؟

تا گرد از آن چشمان دلواپس بگیرم

 


#عاشقانه ...
دیدگاه ها (۲)

مجنون نه ! من باید خودم جای خودم باشمباید خودم بی واژه لیلای...

فهمید دارم حسرتی ، داغی ، غمی ، فهمیداز حجم اقیانوس دردم ، ش...

ماه اگر در شبکلاه زر زری زیباتر است ماه عالمتاب من در روسری ...

اشتباه اول من و تو یک نگاه بودعشق ما از اولین نگاه اشتباه بو...

چپتر نهم دروغ شیرین چشمانش دوباره روی هم گذاشته میشوند و به ...

داستان کوتاه: گیرنده ندارد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط