رمان عشق در اولین نگاه

رمان عشق در اولین نگاه
پارت3
و بعد فاطمه خانوم حرکت کرد تو راه کسی صحبت نمیکرد
منم مثل همیشه داشتم لبم رو میجویدم
_عسل_تروخدا نکن حرصم میگره البته لطفاااا
برگشتم سمت عقب ماشین
*چرا حرصت میگیره؟
_عسل_نمیدونم ولی هرکی این کارو میکنه حرصی میشم
*اها چشم
بعد برگشتم درست سرجام نشستم
یکم بعد فاطمه خانوم جلوی مدرسه بهار/خیالی/ایستاد
همه بعد از یه خداحافظی کوتاه از ماشین پیاده شدیم و وارد مدرسه شدیم
فاطمه خانوومم وقتی خیالش از ماها راحت شد حرکت کرد
این و از صدای لاستیکاش شنیدم
_عسل_ببینم میتونم بیتا هالی صدات کنم؟
*بیتا خالی؟نمیفهمم
_عسل_منظورم اینه که نگم بیتاجون و از اینجور حرفا میتونم؟
*البته عزیزم اینکه اجازه نمیخواد
_عسل_ممنون بیتا راستی کلاس تقویتی میری؟
*خواهش گلم ، نه ولی تو فکرش هستم
_عسل_خوب من داداشم دوستش کلاس تقویتی داره اگه دوست داشتی خبر بده بهم
*حتما من باید اول با بابام صحبت کنم اگه اجازه داد میام چرا که نه؟
_عسل_اهوم باشه
با به صدا امدن زنگ رفتیم سرصف ایستادیم اخه من نمیدونم مگه ما کلاس اولیم؟
بعد از صخبت بعضی معلما و مدیر و.... که من اصلا گوش ندادم راهی کلاسا شدیم
*****
از بچه ها خداحافظی کردم خسته و کوفته راهی اپارتمان خودمون شدم
در رو با کلید باز کردم
*مامان مامان کجایی؟
فک کنم کسی خونه نبود چون هیچ صدایی نیومد
لابد رفته خوراکی و از این جور چیزا بخره
اخه هیچی تو خونه نداشتیم
خستم بود حسابی با همون لباسا رفتم رو تخت ولو شدم چیزی نگذشته بود که نفهمیدم شبه روزه من کجام اینجا کجاس که از خستگی بیهوش شدم
نظر یادتون نره
دیدگاه ها (۴۰)

خرگوش درون ددی$فصل : ۱$پارت : ۳$کوک لباس رو پوشیدکوک : تموم ...

پارت ۱ فیک:کابوسِ مدرسه

پشت نگاه سردت — پارت دهم ویو تهاز خواب بیدار شدم، دوش گرفتم ...

رمان عشق ممنوع

جدایی

برده عمارت جئون

★دوست بچگی...p¹در حال کار کردن روی پروژه بودم که موبایلم زنگ...

I can be myself with himPart¹⁰⁵۱۰ دقیقه بعد..نگاهم رو بهشون ...

part 2کنار رفت و آروم قدم برداشتم.. قبلش بهش شب بخیر گفتم و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط