پارت¹⁰
پارت¹⁰
بی رحمی؟🥺
لنا با اون پا های کوچیکش به سمت دایی هاش رفت کوک دستشو به نشونه ی بغل کردن باز کرد
اما .......
لنا پرید بغل جین
ته.🤣🤣🤣🤣
کوک بهش چشم غره رفت
کوک.لنا من بودما
لنا.خب دلم بلا دایی جین بیشتل تنگ سده بود
جین.الهی من قربونت برم من دلم برات تنگ شده بود
کوک.سکوت.
ته.چطوری وروجک
لنا.خوبم
جسیکا با دست هایی پر وارد شد نفس نفس میزد
جسیکا.سلام
جین.سلام خواهری
کوک.سلام نونا پس هیون؟
.شوهر جسیکا.
جسیکا.رفت خرید کنه بعدم یه سر بزنه به مامانش
چطوری تهیونگا؟
ته.خوبم
جسیکا.انتظار نداشتم
ته.که چی؟
جسیکا.چرا اینقدر آرومی؟
ته.خو تقصیر خان داداشتونههه من هرچی میگم
گشنمه اینگار نه اینگار.شیطون.
جسیکا بلند خندید
کوک. وای دهنمو سرویس کردی بیا جین زنگ بزن
ببین این گشنه چی میخواد سفارش بده
جین خندید و رفت که زنگ بزنه دنبالشم ته رفت
جسیکا.لناااااا .داد.
بیا کیفتو ببر بالا تا منم بقیه ی چیز ها رو بیارم
کوک. نمیخواد
اجوما.داد. بیا وسایلو ببر بالا
آجوما با اون دختره چی بود اسمش؟
آها لیلی اومد که همون موقع لنا اومد
اومدند وسایلو بردارن ولی همون موقع لنا گفت....
لنا.وای چقدل نو خوسگلی با من دوست میسی؟
روبه لیلی
فلش بک
ارباب سرد نمیذاشت استراحت کنم و انتظاری هم نداشتم داشتم دیوار هارو تمیز میکردم که آجوما گفت خواهر ارباب اومده و باید به خوبی ازش پذیرایی کنیم بعدم به من گفت باید وسایلشو ببریم بالا با اینکه از اون تنبیه گذشته بود ولی واقعا بدنم درد میکرد بیخیال شدم و رفتم دنبال آجوما یه دختر بچه ی نانازی اونجا بود با یه نفر دیگه فک کنم همون خواهر ارباب بود رفتم وسایل رو بردارم که....
پایان فلش
لیلی. .........آممممم........م...من؟
لنا.آله.ذوق.
لیلی.اما من نمیتونم اجازه ندارم
لنا. دایی میسه همیشه بلا من باشه
کوک خندید
ویو لیلی.
تو این چند وقتی که اینجا بودم این اولین بار بود که میدیدم ارباب میخنده
کوک.لنا اینگار خیلی دوسش داری
لنا.آلهههه.ذوق.
کوک.خیلی خوب تو وایسا اجوما با کمک یه نفر دیگه وسایلو ببر بالا بعدم یه اتاق انتخاب کن برا هیون و جسیکا یه اتاقم برا لن..... .سرد.
لنا. نه من اتاق خودمو موخوام
)لنا خونه کوک یه اتاق گوگولیه صورتی داره چون خیلی میاد پیش کوک)
کوک. اوکی اجوما نمیخواد لنا میره اتاق خودش بقیه اتاقا هم تمیز کن چون خانوادم و فامیلامون دارن میان .سرد.
اجوما.چشم پسرم
اجوما با جسیکا رفتن طبقه بالا
کوک. لنا جونم برو با جین و تهیونگ بازی لیلیم الان میاد
کوک.خب ببین.........سرد.
خماریییییییی
شرط نداریم اما حمایت کنین و بهم انرژی بدین فردا پارت میزارم اگه تو تونستم چند تا میزارم
شب بخیر
بوس
دوستون دالمممم🥰🥰🥰🥰
بی رحمی؟🥺
لنا با اون پا های کوچیکش به سمت دایی هاش رفت کوک دستشو به نشونه ی بغل کردن باز کرد
اما .......
لنا پرید بغل جین
ته.🤣🤣🤣🤣
کوک بهش چشم غره رفت
کوک.لنا من بودما
لنا.خب دلم بلا دایی جین بیشتل تنگ سده بود
جین.الهی من قربونت برم من دلم برات تنگ شده بود
کوک.سکوت.
ته.چطوری وروجک
لنا.خوبم
جسیکا با دست هایی پر وارد شد نفس نفس میزد
جسیکا.سلام
جین.سلام خواهری
کوک.سلام نونا پس هیون؟
.شوهر جسیکا.
جسیکا.رفت خرید کنه بعدم یه سر بزنه به مامانش
چطوری تهیونگا؟
ته.خوبم
جسیکا.انتظار نداشتم
ته.که چی؟
جسیکا.چرا اینقدر آرومی؟
ته.خو تقصیر خان داداشتونههه من هرچی میگم
گشنمه اینگار نه اینگار.شیطون.
جسیکا بلند خندید
کوک. وای دهنمو سرویس کردی بیا جین زنگ بزن
ببین این گشنه چی میخواد سفارش بده
جین خندید و رفت که زنگ بزنه دنبالشم ته رفت
جسیکا.لناااااا .داد.
بیا کیفتو ببر بالا تا منم بقیه ی چیز ها رو بیارم
کوک. نمیخواد
اجوما.داد. بیا وسایلو ببر بالا
آجوما با اون دختره چی بود اسمش؟
آها لیلی اومد که همون موقع لنا اومد
اومدند وسایلو بردارن ولی همون موقع لنا گفت....
لنا.وای چقدل نو خوسگلی با من دوست میسی؟
روبه لیلی
فلش بک
ارباب سرد نمیذاشت استراحت کنم و انتظاری هم نداشتم داشتم دیوار هارو تمیز میکردم که آجوما گفت خواهر ارباب اومده و باید به خوبی ازش پذیرایی کنیم بعدم به من گفت باید وسایلشو ببریم بالا با اینکه از اون تنبیه گذشته بود ولی واقعا بدنم درد میکرد بیخیال شدم و رفتم دنبال آجوما یه دختر بچه ی نانازی اونجا بود با یه نفر دیگه فک کنم همون خواهر ارباب بود رفتم وسایل رو بردارم که....
پایان فلش
لیلی. .........آممممم........م...من؟
لنا.آله.ذوق.
لیلی.اما من نمیتونم اجازه ندارم
لنا. دایی میسه همیشه بلا من باشه
کوک خندید
ویو لیلی.
تو این چند وقتی که اینجا بودم این اولین بار بود که میدیدم ارباب میخنده
کوک.لنا اینگار خیلی دوسش داری
لنا.آلهههه.ذوق.
کوک.خیلی خوب تو وایسا اجوما با کمک یه نفر دیگه وسایلو ببر بالا بعدم یه اتاق انتخاب کن برا هیون و جسیکا یه اتاقم برا لن..... .سرد.
لنا. نه من اتاق خودمو موخوام
)لنا خونه کوک یه اتاق گوگولیه صورتی داره چون خیلی میاد پیش کوک)
کوک. اوکی اجوما نمیخواد لنا میره اتاق خودش بقیه اتاقا هم تمیز کن چون خانوادم و فامیلامون دارن میان .سرد.
اجوما.چشم پسرم
اجوما با جسیکا رفتن طبقه بالا
کوک. لنا جونم برو با جین و تهیونگ بازی لیلیم الان میاد
کوک.خب ببین.........سرد.
خماریییییییی
شرط نداریم اما حمایت کنین و بهم انرژی بدین فردا پارت میزارم اگه تو تونستم چند تا میزارم
شب بخیر
بوس
دوستون دالمممم🥰🥰🥰🥰
- ۱۲۸
- ۳۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط