بادیگارد خانوادگی من پارت سوم

«بادیگارد خانوادگی من» « پارت سوم»
راه افتادیم به سمت خونه
رسیدم خونه ی نونا
نونا: ا.ت خدافظ فردا می‌بینمت
ا.ت: باشه منم میبینمت ، بای
منم راه افتادم سمت خونه
بعد از چند دقیقه رسیدم در رو باز کردن رفتم داخل
دیدم مهمون داریم
تو دلم گفتم اینا کین من اینا اصن تا حالا ندیدم
به مهمونا سلام کردم و رفتم آشپزخونه دیدم مامانم داره میوه میچینه ببره برای مهمونا
ا.ت: سلام مامان اینا کین
م ا.ت: علیک سلام ، اینا همکارای باباتن
ا.ت: ع باشه
م ا.ت : برو اتاقت ی لباس درستو حسابی بپوش بیا بشین کنار بابات
ا.ت: آیییی مامانن (با صدایی بلند اما آروم)
م ا.ت: مامان نداره ،بدو سریع بیا
ا.ت : آی بابا باشه الان میام
رفتم سمت اتاقم در رو باز کردم و رفتم سمت کمد لباسا
شروع کردم به غر زدن
ا.ت:آخه من اینا نمیشناسم اصن چرا باید بیام پیششون بشینم از دست این مامانم آه
افتاده بودم تو اتاقم دیگه
همینطور که داشتم غر میزدم لباسم پوشیدم
در رو باز کردم رفتم پایین و نشستم کنار بابام
یکی از مهمونا گفت: به به چه دختر زیبا و با وقاری (جان عمت)
ا.ت: ممنون لطف دارین
ا.ت تو دلش گفت اره خیلی با وقارم تازه کجاشو دیدی
مهمونا داشتن با پدر و مادرم حرف میزدن منم در رو دیوار رو نگاه میکردم
ا.ت: حوصلم سر رفته آخه کی میرن (تو دلش)
بعد از یک ساعت بلند شدن و گفتن ما دیگه رفع زحمت میکنیم
پ ا.ت : کجا آخه شام بمونین
مهمون: نه دیگه ممنون ی وقت دیگه
پ ا.ت: باشه هر جور راحتین دفعه بعد حتما شام تشریف بیارین
مهمون: بله چشم حتما
ا.ت : اخی خداروشکر که دارن میرن( زیر لب و خیلی آروم)
پدر و مادرم مهمونا رو تا دم در بدرقه کردن
منم سریع رفتم تو اتاقم
گوشیمو برداشتم و آدامه ی فیلم دیشبو نشستم نگا کردم
ا.ت: عررر پسرعع چه کراشههه خدا شانس بده خوش به حال دخترععععع😭
ا.ت همینطور در حال فیلم دیدن بود که یهو چشش به ساعت خورد دید ساعت ۲ شبع (خونشون وای فای داشت 😭😭)
ا.ت: وای یا خدا فردا چجوری بیدار شم
بلند شد رفت ی لباس خواب پوشید گوشیشو برداشت و ساعتو روی ۷ تنظیم کرد
بعدش چراغو خاموش کرد و رفت خوابید.....
دیدگاه ها (۰)

«بادیگارد خانوادگی من» «پارت چهارم»گوشیم شروع کرد به زنگ زدن...

«بادیگارد خانوادگی من» «پارت پنجم»بعد از اینکه بیدار شدم دید...

«بادیگارد خانوادگی من» «پارت دوم»وقتی از خواب بلند شدم دیدم ...

«بادیگارد خانوادگی من» «پارت اول»بیوگرافی ا.ت: سلام من ا.ت ه...

«بادیگارد خانوادگی من» «پارت هفتم»تق تق🚪ا.ت: ب.. بله «با صد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط