پیچ گیسوی بلندت دل ربایی می کند...

پیچ گیسوی بلندت دل ربایی می کند...
غنچه لب های نازت خود نمایی می کند
از همان روزی که گفتم دوست می دارم تو را
از همه عالم دل احساس رهایی میکند

جان زمین گیر دوچشم همچو آهوی تو شد
چشمه ی قلب تو جان را هم هوایی می کند

شمع بزم محفل ما گشته آن سیمین بدن
روح و جان و قلب صدها تن فدایی می کند

می شود با یک غزل هم از لبت نوشید و رفت
عطر خوشبوی دهانت، هم نوایی می کند

چنگ در خرمای گیسوی بلندش میزنم
گرچه در اغوش هم حس جدایی می کند

جسم و جانم را فدای یک نگاهش می کنم
چون که او در جسم و جان من خدایی می کند...
دیدگاه ها (۳)

ایکاش دلت از دل تنگم خبری داشتیا ناله من در دل سنگت اثری داش...

گفتم مرو ای بود من،ای تار من ای پود منآتش مشو دودم مکن، اینگ...

نیایش صبحگاهیخداوندا ،،،حال که منت نهادی و در بامدادی دگر بی...

چشم هایت شعر عشقی تازه می گوید برایممن تو را زیبا تر از یاس ...

لبانت قند مصری ، گونه هایت سیب لبنان راروایت می کند چشمانت٬ ...

خدا کیست؟تابشی از منبع  به سمت مقصدی بدون انتها،در جریان…پس ...

نخستین تصاویر از داخل خودروی حامل پیکر مطهر رهبر شهید انقلا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط