『روانی عاشق』
『روانی عاشق』
𝑷𝒂𝒓𝒕_𝟒𝟎
جیمین گوشیشو برداشت و دید که سوفیا بهش زنگ زده.
ویو مکالمه ی جیمین و سوفیا::
*سلام مامان
سوفیا::سلام پسرم چه خبر از ترکیه
*عامم هیچی تازه رسیدیم ترکیه الان توی هتلیم
سوفیا::اها مراقب میا باش اون هنوز پچس
*بچه که نیست سلیطس
سوفیا::جیمین زشته( با خنده )
*راست میگم مامان.
سوفیا::از دست تو،
راستی یه عالمه چیز میز اوردن اینجا چی هست
*اها اونا رسیدن
برای اتاق میاس
سوفیا::اتاق میا؟
*اره گفتم میا معذب میشه پیش من بخوابه اون اتاقو باهم تمیز کردیم تا راحت باشه
سوفیا::اها چیزاش هم خوشگله
*سلیقه ی خودشه..
...
میا از اتاق اومد بیرون..
_کیهه
*سوفیاا
_سلام برسون
*باشه
....
*میا سلام میرسونه
_الاهی
بگو سوفیا هم سلام میرسونه
...
*میا سوفیا سلام رسوند
_بزرگیتو میرسونییی( با داد )
*میاا ارومم اینجا هتلهه
_اوخخ ببخشید
سوفیا::خندید*
خب جیمین من این وسیلرو چیکار کنم
*عامم بزار همونجا باشه یا به الکس( بادیگارد جیمین )بگو بزاره توی اتاق میا
سوفیا::باشه پسرم خوش بگذره
*ممنون
*مرسی مامان مراقب خودت باش
سوفیا::چشم خدافظ
*خدافظ
..
پایان مکالمه..
_وسایلای اتاقم رسیده
*اره
_وایی خیلی ذوق دارم ببینمشون
...
تق تق تق..
*کیه
پیش خدمت روم سرویس::
روم سرویس هستم جناب غذای امروز رو اوردم .( به زبون ترکیه ای 😂)
*ها
چون اون مرد ترکی حرف میزد جیمین نفهمید به خاطر همین رفت درو باز کرد..
...
جیمین غذارو از روم سرویس گرفت و تشکر کرد..
*ممنون ( به اینگیلیسی یا همون تنکس یا تنکیو 🤣)
روم سرویس::نوش جان( به ترکی )
..
روم سرویس رفت و جیمین توی شوک بود..
*چی گفت؟! 😐
...
جیمین توجهی نکرد درو بست و به میا گفت::
*بیا ناهار بخور شب باید انرژی داشته باشی
_چی هست ناهار
*نمیدونم
_😂
...
جیمین و میا شروع کردن به غذا خوردن..
_این چه خوشمزس
*اهوم..
...
پایان غذا خوردن مینمی( اسمشونو ترکیب کردم عررر😂)
جیمین و میا رفتن توی اتاقاشون
تا استراحت کنن و بعد از پنج دقیقه خوابشون برد..
..
نکته::توی این هتل هر اتاق دوتا اتاق خواب داره 🎀
ولی تهکوک یه اتاقه سفارش دادن 😐
منحرف نشید 😂)
خب خلاصه که مینمی خوابشون برد و ساعت رو تنظیم کردن تا برای ساعت پنج عصر بیدار بشن
...
ویو تهکوک..
+تهیونگگ
^جونمم
+یادم رفت 😐
^(خندید)
+ولش کن
راستی اینو بهت گفتم جیمین لباس جوجه ای داره
^ها؟!چی؟! جیمین؟!!!
+ارهه
..
جونگکوک عکس جیمین رو به تهیونگ نشون داد
^وایی چقد کیوتهههه
+ارهههه
^جیمین از زبونم افتاد
+چرا
^چون قراره دیگه جوجه صداش کنم
+خندید*
...
پایان تهکوک..
نویسنده::خب قراره این دوتا تا اخر کو*ن جیمین و پاره کنن
حالا بریم برای ساعت پنج که دیگه برای پارت بعدیههه🎀😂
ادامه دارددد..
𝑷𝒂𝒓𝒕_𝟒𝟎
جیمین گوشیشو برداشت و دید که سوفیا بهش زنگ زده.
ویو مکالمه ی جیمین و سوفیا::
*سلام مامان
سوفیا::سلام پسرم چه خبر از ترکیه
*عامم هیچی تازه رسیدیم ترکیه الان توی هتلیم
سوفیا::اها مراقب میا باش اون هنوز پچس
*بچه که نیست سلیطس
سوفیا::جیمین زشته( با خنده )
*راست میگم مامان.
سوفیا::از دست تو،
راستی یه عالمه چیز میز اوردن اینجا چی هست
*اها اونا رسیدن
برای اتاق میاس
سوفیا::اتاق میا؟
*اره گفتم میا معذب میشه پیش من بخوابه اون اتاقو باهم تمیز کردیم تا راحت باشه
سوفیا::اها چیزاش هم خوشگله
*سلیقه ی خودشه..
...
میا از اتاق اومد بیرون..
_کیهه
*سوفیاا
_سلام برسون
*باشه
....
*میا سلام میرسونه
_الاهی
بگو سوفیا هم سلام میرسونه
...
*میا سوفیا سلام رسوند
_بزرگیتو میرسونییی( با داد )
*میاا ارومم اینجا هتلهه
_اوخخ ببخشید
سوفیا::خندید*
خب جیمین من این وسیلرو چیکار کنم
*عامم بزار همونجا باشه یا به الکس( بادیگارد جیمین )بگو بزاره توی اتاق میا
سوفیا::باشه پسرم خوش بگذره
*ممنون
*مرسی مامان مراقب خودت باش
سوفیا::چشم خدافظ
*خدافظ
..
پایان مکالمه..
_وسایلای اتاقم رسیده
*اره
_وایی خیلی ذوق دارم ببینمشون
...
تق تق تق..
*کیه
پیش خدمت روم سرویس::
روم سرویس هستم جناب غذای امروز رو اوردم .( به زبون ترکیه ای 😂)
*ها
چون اون مرد ترکی حرف میزد جیمین نفهمید به خاطر همین رفت درو باز کرد..
...
جیمین غذارو از روم سرویس گرفت و تشکر کرد..
*ممنون ( به اینگیلیسی یا همون تنکس یا تنکیو 🤣)
روم سرویس::نوش جان( به ترکی )
..
روم سرویس رفت و جیمین توی شوک بود..
*چی گفت؟! 😐
...
جیمین توجهی نکرد درو بست و به میا گفت::
*بیا ناهار بخور شب باید انرژی داشته باشی
_چی هست ناهار
*نمیدونم
_😂
...
جیمین و میا شروع کردن به غذا خوردن..
_این چه خوشمزس
*اهوم..
...
پایان غذا خوردن مینمی( اسمشونو ترکیب کردم عررر😂)
جیمین و میا رفتن توی اتاقاشون
تا استراحت کنن و بعد از پنج دقیقه خوابشون برد..
..
نکته::توی این هتل هر اتاق دوتا اتاق خواب داره 🎀
ولی تهکوک یه اتاقه سفارش دادن 😐
منحرف نشید 😂)
خب خلاصه که مینمی خوابشون برد و ساعت رو تنظیم کردن تا برای ساعت پنج عصر بیدار بشن
...
ویو تهکوک..
+تهیونگگ
^جونمم
+یادم رفت 😐
^(خندید)
+ولش کن
راستی اینو بهت گفتم جیمین لباس جوجه ای داره
^ها؟!چی؟! جیمین؟!!!
+ارهه
..
جونگکوک عکس جیمین رو به تهیونگ نشون داد
^وایی چقد کیوتهههه
+ارهههه
^جیمین از زبونم افتاد
+چرا
^چون قراره دیگه جوجه صداش کنم
+خندید*
...
پایان تهکوک..
نویسنده::خب قراره این دوتا تا اخر کو*ن جیمین و پاره کنن
حالا بریم برای ساعت پنج که دیگه برای پارت بعدیههه🎀😂
ادامه دارددد..
- ۶۸۴
- ۳۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط