به دامان تو ای پایان و ای آغاز برگشتم

به دامان تو ای پایان و ای آغاز برگشتم
پر و بالی تکاندم، خسته از پرواز برگشتم
به سویت آمدم تا خود بگویم راز عشقم را
دل از شرمندگی پر بود و بی ابراز برگشتم
مرا چون موج، دوری از تو ممکن نیست ای ساحل
هزاران بار ترکت کردم اما باز برگشتم
نه مثل ساحران پستم نه چون پیغمبران والا
عصا انداختم بی سحر و بی اعجاز برگشتم
دل از بیهوده گردی‌های سابق کندم و چون گرد
به دامان تو ای پایان و ای آغاز برگشتم
.
#سجاد_سامانی
دیدگاه ها (۱)

تو بگو دل که بـه آهنــگِ دلت ســاز کنم تو بگو عشق که مـن عــ...

فصل دومپارت هجدهم | نزدیک‌تر از همیشه، دورتر از همیشهیک سال ...

‌به دامان تو ای پایان و ای آغاز برگشتمپر و بالی تکاندم، خسته...

به دامانِ تو ای پایان وُ ای آغاز برگشتمپَر وُ بالی تکاندم، خ...

#دلنوشته✨❤از این ابهامِ بي پايان، از آن آغاز مي ترسمکبوتر بچ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط