قطره ای در صدفی پنهان شد. رفته رفته به صدف مهمان شد.

قطره ای در صدفی پنهان شد. رفته رفته به صدف مهمان شد.
در نهانخانه تاریک صدف، چند روزی که گذشت
دید منزل تنگ است، در و دیوار صدف چون سنگ است
کمی آزرده شد از خود پرسید:
علت آمدنم اینجا چیست؟! قطره ها آزادند، در دل موج زمان فریادند. چیست معنای خود آزاری من؟ چیست بیماری من؟
اگر روزنه ای باز شود دور شوم، ساکن منطقه روشنی و نور شوم...
صدف آهسته شنید این نجوا، گفت:
ای کودک خرد دریا! شکوه کم کن که در این بحر عمیق، ما نگردیم به کس یار و شفیق
ارزشت بیشتر از شبنم نیست، مثل تو در دل دریا کم نیست
ما به کس در دل خود جا ندهیم، تا ندانیم که ارزش دارد بی جهت منزل و ماوا ندهیم
اگر امروز تو در سینه من پنهانی، یا به قول خودت افتاده در این زندانی
مکن از بخت شکایت که بدون تردید، تو در این خانه تاریک ،شوی مروارید.
دیدگاه ها (۱۷)

نفسم بند نفسهای کسی هست"که نیست...!!!بی گمان در دل من جای کس...

. دلت را بتکان.......اشتباهاتت وقتی افـتاد روی زمیـن.....بگذ...

درها و پنجره ها را بسته اماما هنوز هم هوا سرد است.یا تو رفته...

وقتی سرمایه ات خوبی باشد آنوقت دیگر ثروتت پول نیستثروتت همان...

پارت ۱۳ناروتو با شنیدن صدای در سنگین میله ای از خواب پرید، پ...

پارت ۵ (دیگه اینو گذاشتم جدی میرم درس میخونم)ناروتو نشست روی...

𝔀𝓲𝓷𝓽𝓮𝓻 𝓱𝓮𝓪𝓻𝓽𝔀𝓪𝓻𝓶𝓲𝓷𝓰"زمستان دل انگیز" part: ¹⁴"نیاز داشت خالی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط