شب رویایی
شب رویایی
پارت ۷۳
اون سوک از شدت تعجب و شوک بیحرکت ایستاده بود و به حرف های اون افریته گوش میکرد پچ پچ های همه به گوش اش میخورد داشتن درمورد اون حرف میزدن پاهایش سست شده بودن
آیرا : درست شنیدید سرش شرط بسته بودن
کیونگ می با عصبانیت سمتش هجوم پیدا کرد و جلوی میکروفون هولش داد
کیونگ می : داری چه غلطی میکنی خفشو
با عجله از استیج پایین شد تهیونگ هم سراسیمه به دنبالش رفت اون سوک که به همه اینا فکر میکرد باعث بغض کردنش شد با چشم های پر از اشک به جیمینی که کنارش ایستاده بود در یه کلمه گفت
اون سوک : این درسته ...
جیمین : ببین اون سوک .. اون موقع من
اون سوک : فقط بگو آره یا نه
جیمین : آره .. اما
با دادی که اون سوک زد حرف جیمین قطع شد با بغض تو گلو اش و چشم های پر از اشک اش بهش خیره شد
اون سوک : چطور تونستی باهام همچین کاری بکنی جیمین که سرش رو پایین گرفته بود و هیچ جوابی نمیتونست بده کیونگ می اومد سمته دوست اش دست هاشو گذاشت رویه شونه هایش و با نگرانی گفت
کیونگ می : بیا بریم از اینجا بیرون
اون سوک : تو میدونستی
کیونگ می : آره .. اما تازه فهمیده بودم
اون سوک دست های دوست اش رو پس زد و یا عصبانیت روبه همه کرد،
اون سوک : متأسفم براتون خوب گوام زدین
با عصبانیت با اون چکمه های بلند اش قدم های سریع برمیداشت سمته در خروجی جیمین به دنبالش رفت همینکه اون سوک از در خارج شد خبرنگارها سمتش اومدن با دوربینهای زیادی که سمتش گرفته شده بود نور های دوربین رویه چشم هایش میافتاد و سر صدا های اونا باعث اذیت شدنش و فشار زیاد روش میش همه با هم سوال میپرسیدند
....: خانم جو یعنی واقعا سره شما شرط بسته بودن
...: میشه جواب مارو بدین
... : بازم میخواهید با پارک جیمین رابطه داشته باشید
با زحمتی خودش رو از وسط آنها نجات داد و سمته ماشین اش رفت جیمین که وسط آنها مونده بود و نمیتونست رد بشه با عصبانیت دستشو برد لایه موهایش
اون سوک با چشم های گریون نگاهی به پشته سرش انداخت اشک هاشو با پشته دستش پاک کرد سوار ماشین شد بدون هیچ مکثی حرکت کرد
جیمین برگشت به داخل سالن با دیدن همه دوست هایش که سمتش میاومدن همونجا ایستاد نفس عمیقی کشید تا اینکه یهو اون وو سمتش حمله ور شد و مشتی به صورت زیبایی جیمین زد،
اون وو : عوضی همش تقصره تو هستش
جیمین عصبی دستی به دهنی که خون شده بود کشید و سمته اون وو رفت مشت محکمی به صورت اون وو زد که باعث افتادنش رویم زمین شد ...
پارت ۷۳
اون سوک از شدت تعجب و شوک بیحرکت ایستاده بود و به حرف های اون افریته گوش میکرد پچ پچ های همه به گوش اش میخورد داشتن درمورد اون حرف میزدن پاهایش سست شده بودن
آیرا : درست شنیدید سرش شرط بسته بودن
کیونگ می با عصبانیت سمتش هجوم پیدا کرد و جلوی میکروفون هولش داد
کیونگ می : داری چه غلطی میکنی خفشو
با عجله از استیج پایین شد تهیونگ هم سراسیمه به دنبالش رفت اون سوک که به همه اینا فکر میکرد باعث بغض کردنش شد با چشم های پر از اشک به جیمینی که کنارش ایستاده بود در یه کلمه گفت
اون سوک : این درسته ...
جیمین : ببین اون سوک .. اون موقع من
اون سوک : فقط بگو آره یا نه
جیمین : آره .. اما
با دادی که اون سوک زد حرف جیمین قطع شد با بغض تو گلو اش و چشم های پر از اشک اش بهش خیره شد
اون سوک : چطور تونستی باهام همچین کاری بکنی جیمین که سرش رو پایین گرفته بود و هیچ جوابی نمیتونست بده کیونگ می اومد سمته دوست اش دست هاشو گذاشت رویه شونه هایش و با نگرانی گفت
کیونگ می : بیا بریم از اینجا بیرون
اون سوک : تو میدونستی
کیونگ می : آره .. اما تازه فهمیده بودم
اون سوک دست های دوست اش رو پس زد و یا عصبانیت روبه همه کرد،
اون سوک : متأسفم براتون خوب گوام زدین
با عصبانیت با اون چکمه های بلند اش قدم های سریع برمیداشت سمته در خروجی جیمین به دنبالش رفت همینکه اون سوک از در خارج شد خبرنگارها سمتش اومدن با دوربینهای زیادی که سمتش گرفته شده بود نور های دوربین رویه چشم هایش میافتاد و سر صدا های اونا باعث اذیت شدنش و فشار زیاد روش میش همه با هم سوال میپرسیدند
....: خانم جو یعنی واقعا سره شما شرط بسته بودن
...: میشه جواب مارو بدین
... : بازم میخواهید با پارک جیمین رابطه داشته باشید
با زحمتی خودش رو از وسط آنها نجات داد و سمته ماشین اش رفت جیمین که وسط آنها مونده بود و نمیتونست رد بشه با عصبانیت دستشو برد لایه موهایش
اون سوک با چشم های گریون نگاهی به پشته سرش انداخت اشک هاشو با پشته دستش پاک کرد سوار ماشین شد بدون هیچ مکثی حرکت کرد
جیمین برگشت به داخل سالن با دیدن همه دوست هایش که سمتش میاومدن همونجا ایستاد نفس عمیقی کشید تا اینکه یهو اون وو سمتش حمله ور شد و مشتی به صورت زیبایی جیمین زد،
اون وو : عوضی همش تقصره تو هستش
جیمین عصبی دستی به دهنی که خون شده بود کشید و سمته اون وو رفت مشت محکمی به صورت اون وو زد که باعث افتادنش رویم زمین شد ...
- ۲۲.۳k
- ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط