Part

𝓈𝓂𝒾ℓℯ

Part"27"

‌☆ویو هانا☆

از اتاق لانا بیرون امدم و رفتم برای تهیونگ صبحانه آماده کردم
به سمت اتاقش رفتم و در زدم

تق...‌تق

ته: بیا داخل

هانا : صبحانه آوردم

ته: بزار روی میز وسط اتاق

هانا : حتما.....خب دیگه با من کاری ندارید؟!

ته: صبر کن!

هانا : بله؟

تهیونگ به سمتم امد و توی دستش یه چندتا کتاب داشت

ته: یادم امد ترسوندمت و کتابت افتاد توی آب
منم همون کتاب گرفتم علاوه بر جلد ۴ جلد ۵ و ۶ هم گرفتم
راضی ازش؟!

چشم هام برق زد باید کلی حقوقم جمع میکردم که این چاپ های جدید می‌خریدم

هانا : خیلی ممنونم آقای کیم ‌‌‌‌....نمی‌دونم چجوری جبران کنم

از خوشحالی نمی‌دونستم چیکار کنم؟

ته: جبرانش اینه که من فردا یه سفر کاری میرم
و تو به عنوان خدمه شخصی همراه من میای

هانا : اما خانم ماریا؟

ته: اونش مهم نیست فقط بگو چشم

هانا : بله ....چشم

ته: میتونی بری!

هانا : با اجازه

‌☆ویو ته☆

نمی‌دونستم چیکار کنم که هربار لبخندش ببینم
با اینکه همین الان رفت اما نمی‌دونم چرا دلم پر می‌کشه با هربهونه شده ببینمش ؟!
اون لبخندش ....

........

پرش زمانی شب🌚🌌

‌☆ویو ته☆

از پشت میز کارم بلند شدم
خیلی خسته بودم

تق....تق

ته: بیا داخل

ماریا: ته....چیکار میکنی؟
برات قهوه اوردم

ته: ممنون ....لازم نبود

قهوه ام رو نوشیدم ماریا روی مبل اتاق نشسته بود و نگاهم میکرد ، روی صورتش یه لبخند داشت ، یه لبخند عجیب
بعد از ده دقیقه سرم گیج رفت و گرمم بود ، حالت خفگی داشتم و عرق همه جای پیشونیم سرازیر شده بود
ماریا نزدیکم تا جایی که یادمه دستش روی سینم گذاشت و من رو خوابوند روی تخت....اسمات


ادامه دارد ‌.....
دیدگاه ها (۱۵)

https://wisgoon.com/hana_575دوست خوشگلمون تازه شروع کرده رما...

𝓈𝓂𝒾ℓℯPart"26"مثل همیشه آنا دستور داد تهیونگ و لانا رو هانا ا...

𝓈𝓂𝒾ℓℯPart "25"‌☆از زبان هانا☆توی تعجب بودم ، چرا بغلم کرده ؟...

اسلاید بعد استایل ته که هانا براش آماده کرده بود

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط