.

.
.
اگر از منظره ها سیر شدی حرفی نیست
یا از این پنجره دلگیر شدی حرفی نیست

عادتم بود که همراه تو پرواز کنم
اگر این بار زمین گیر شدی حرفی نیست

عشق را مثل عصا زیر بغل جا دادی
به گمانم که کمی پیر شدی، حرفی نیست

با من از بازی گرگم به هوا حرف زدی
وقت بازی تو خودت شیر شدی، حرفی نیست

تازه گفتی که گناه از من و چشمانم بود
که در این معرکه درگیر شدی، حرفی نیست

#زهرا_حاصلی
دیدگاه ها (۲)

چشمهای زیبا داری گفت :چشم های زیبا غم های زیبایی دارند

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)Part:27یونگی:باید ببریمش بیما...

وقتی میخواستی بری استخر ولی...¹امروز به درخواست و اصرار های ...

forced by your side به اجبار کنار تو part:13پرش زمانی اتاق ج...

رمان تو خود منی

I want to love you forever part 2

ساعت دو و نیم شب بود بشت میز مطالعه نشسته بودی بدون هیچ کاری...

میبخشی پارت ۴

دوپارتی از آی ان: (وقتی بقیه درمورد....) p1(امیدوارم بتونیم ...

تک پارتی✨از صبح همه‌چیز عجیب بود.چشم‌هات رو که باز کردی، سرت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط