پسری دختری نابینا را دوست داشت،دختر هم پسر را دوست داشت.ر

پسری دختری نابینا را دوست داشت،دختر هم پسر را دوست داشت.روزی به او گفت:اگر چشم داشتم برای همیشه در کنارت میماندم.یک روز کسی پیدا شد و چشمانش را به او هدیه داد.دختر بینا شد و دید پسر موردعلاقه اش نابیناست.به او گفت:دیگه تو رو نمیخوام،از پیشم برو.پسر هنگام رفتن لبخندی زد و گفت:مواظب چشم های من باش!
دیدگاه ها (۱)

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟗𝟓همه اماده با وسایل هاشون و لباس های غی...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟗𝟗دختر کلافه و عصبی دستی توی موهاش فرو ک...

فصل اول_آغاز سرنوشت

ولی من دخترت بودم، بابا... 🥀باران شدیدی می‌بارید.دختر جوان پ...

چند پارتی پارت ۳ | فقط وانمود کن دوست‌پسرمیبعد از رفتن آن پس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط